فلسفه ورزمان در سبک پارسهورز؛ طریقت مهرورزی و هنر پیرایشگری
«ماساژ» و «فلسفه» شاید در نگاه نخست، دو واژهای به نظر برسند که به سختی بتوان آنها را در کنار هم نشاند و درباره پیوند این دو مقوله از دیدگاهی خاص سخن راند که به دل مخاطب بنشیند. اما حقیقت تاریخ اندیشه این است که این دو در آغازین مسیر حیات خویش، همسایه و درهمآمیخته بودهاند؛ پیوندی که به مرور زمان گسسته شد و امروز هر یک به زیستی مجردانه و جداافتاده مشغولند.
همزیستی مسالمتآمیز و آیین مهرورزی در لمس
فلسفه وجودی تماس پوستی همراه با مالش، فشار و کشش، ریشه در نیاز بنیادین انسانها به همزیستی مسالمتآمیز و آیین مهرورزی داشته و دارد. این همزیستی مسالمتآمیز، در بستر اندیشیدن به اعتلای روابط بینانسانی، توانست تکامل یابد و بارورتر گردد.
فلسفه ورزمان از همان آغازین گامها درباره همین مودت بینانسانی صحبت میکند؛ انگار از روز نخست زایش انسان بر پهنه این خاک، چنین مودتی فراتر از لذتهای سطحی دوپامینی به ودیعه نهاده شد تا انسانها بتوانند با تکیه بر این دستمایه، عملکرد روحی و روانی خویش را ارتقا بخشند.
گذر از حواسپرتیهای حیاتی به مدد ورزمان
عصاره این معنا آن است که ماساژ دادن و ماساژ گرفتن ریشه در نگرشی عمیق و ذاتی دارد؛ تمایلی درونی که انسان را به لمس و نوازش تن همنوع وامیدارد تا از میان حواسپرتیهای فرساینده زیستی راحتتر گذر کند و توان و عمق انرژی درونی خویش را بر رسالت و هدف واقعی زندگی متمرکز سازد.
اگر فرض کنیم تماس پوستی از آغاز آفرینش فاقد قاعده مهرورزی و عاری از فلسفه حیات میبود، آیا امروز رغبتی برای رفع درد از تن و جان انسانی دیگر با فشار، کشش و مالش پدید میآمد؟ انسانها این درهمآمیختگی رفتار مماسگونه را به واسطه تبادل انرژی دوست دارند تا در پناه این کنش نهانزاد، بر نوسانات و تنشهای محیطی و درونی خود چیره شوند.
اصل بنیادین پارسهورز: «زدودن است، نه افزودن»
در مکتب پارسهورز، هیچ داعیهای برای افزایش متغیرهای برونزا در جان آدمی وجود ندارد؛ بلکه ورزمانگر در جایگاه یک هنرمند پیرایشگر، تمام همت خود را مصروف زدودن آسیبها، تیرگیها و بارهای اضافه انباشتهشده در بافت و روان ماساژگیرنده مینماید.
پیرایشگری به جای ادعای اعجاز
این روزها این باور نادرست که ماساژدهنده میخواهد نوری جدید به جان مراجع فرو کند و او را به واسطه اعجاز عمل خود منور سازد، سبب شده تا این حرفه با آسیبها و ادعاهای واهی روبهرو شود؛ آنچنانکه از هر گوشهای آوازی بلند میشود که: «من آنم که چنان کنم که دیگری نتواند!»
اما اگر رسالت اصلی ورزمان بر زدودن تیرگیها و خستگیهای رسوبکرده نهاده شود، مجالی برای خودنمایی و ادعاهای سبکسازانه تازه باقی خواهد ماند؟ نگاه پارسهورز نگاهی پیرایشگرانه و فروتنانه است؛ نگاهی که مسیر خدمت را شفاف و از آلایش پاک میسازد.
خردورزی و خودآگاهی در سلوک ورزمان
تعمق در این فلسفه روحمحور باعث میشود متخصصی که دست به اقدام بالینی میزند، جایگاه خویش را در نقشه راه بداند؛ آگاه باشد که در کجای مسیر ایستاده، چقدر از راه را پیموده و چه میزان دیگر باید برای تعالی هنر و زایش دانش در وجود خود بکوشد. این عین خردمندی است.
شاید در آینده نه چندان دور، با نهادینه شدن این جهانبینی، دیگر نیازی به اطناب کلام در تبیین این پدیده غریزی نباشد؛ چراکه واژه «پارسهورز» خود عصاره کل این فرایند فلسفی و مهرورزانه خواهد بود.
فلسفه ورزمان در سبک پارسهورز؛ طریقت مهرورزی و هنر پیرایشگری
«ماساژ» و «فلسفه» شاید در نگاه نخست، دو واژهای به نظر برسند که به سختی بتوان آنها را در کنار هم نشاند و درباره پیوند این دو مقوله از دیدگاهی خاص سخن راند که به دل مخاطب بنشیند. اما حقیقت تاریخ اندیشه این است که این دو در آغازین مسیر حیات خویش، همسایه و درهمآمیخته بودهاند؛ پیوندی که به مرور زمان گسسته شد و امروز هر یک به زیستی مجردانه و جداافتاده مشغولند.
همزیستی مسالمتآمیز و آیین مهرورزی در لمس
فلسفه وجودی تماس پوستی همراه با مالش، فشار و کشش، ریشه در نیاز بنیادین انسانها به همزیستی مسالمتآمیز و آیین مهرورزی داشته و دارد. این همزیستی مسالمتآمیز، در بستر اندیشیدن به اعتلای روابط بینانسانی، توانست تکامل یابد و بارورتر گردد.
فلسفه ورزمان از همان آغازین گامها درباره همین مودت بینانسانی صحبت میکند؛ انگار از روز نخست زایش انسان بر پهنه این خاک، چنین مودتی فراتر از لذتهای سطحی دوپامینی به ودیعه نهاده شد تا انسانها بتوانند با تکیه بر این دستمایه، عملکرد روحی و روانی خویش را ارتقا بخشند.
گذر از حواسپرتیهای حیاتی به مدد ورزمان
عصاره این معنا آن است که ماساژ دادن و ماساژ گرفتن ریشه در نگرشی عمیق و ذاتی دارد؛ تمایلی درونی که انسان را به لمس و نوازش تن همنوع وامیدارد تا از میان حواسپرتیهای فرساینده زیستی راحتتر گذر کند و توان و عمق انرژی درونی خویش را بر رسالت و هدف واقعی زندگی متمرکز سازد.
اگر فرض کنیم تماس پوستی از آغاز آفرینش فاقد قاعده مهرورزی و عاری از فلسفه حیات میبود، آیا امروز رغبتی برای رفع درد از تن و جان انسانی دیگر با فشار، کشش و مالش پدید میآمد؟ انسانها این درهمآمیختگی رفتار مماسگونه را به واسطه تبادل انرژی دوست دارند تا در پناه این کنش نهانزاد، بر نوسانات و تنشهای محیطی و درونی خود چیره شوند.
اصل بنیادین پارسهورز: «زدودن است، نه افزودن»
در مکتب پارسهورز، هیچ داعیهای برای افزایش متغیرهای برونزا در جان آدمی وجود ندارد؛ بلکه ورزمانگر در جایگاه یک هنرمند پیرایشگر، تمام همت خود را مصروف زدودن آسیبها، تیرگیها و بارهای اضافه انباشتهشده در بافت و روان ماساژگیرنده مینماید.
پیرایشگری به جای ادعای اعجاز
این روزها این باور نادرست که ماساژدهنده میخواهد نوری جدید به جان مراجع فرو کند و او را به واسطه اعجاز عمل خود منور سازد، سبب شده تا این حرفه با آسیبها و ادعاهای واهی روبهرو شود؛ آنچنانکه از هر گوشهای آوازی بلند میشود که: «من آنم که چنان کنم که دیگری نتواند!»
اما اگر رسالت اصلی ورزمان بر زدودن تیرگیها و خستگیهای رسوبکرده نهاده شود، مجالی برای خودنمایی و ادعاهای سبکسازانه تازه باقی خواهد ماند؟ نگاه پارسهورز نگاهی پیرایشگرانه و فروتنانه است؛ نگاهی که مسیر خدمت را شفاف و از آلایش پاک میسازد.
خردورزی و خودآگاهی در سلوک ورزمان
تعمق در این فلسفه روحمحور باعث میشود متخصصی که دست به اقدام بالینی میزند، جایگاه خویش را در نقشه راه بداند؛ آگاه باشد که در کجای مسیر ایستاده، چقدر از راه را پیموده و چه میزان دیگر باید برای تعالی هنر و زایش دانش در وجود خود بکوشد. این عین خردمندی است.
شاید در آینده نه چندان دور، با نهادینه شدن این جهانبینی، دیگر نیازی به اطناب کلام در تبیین این پدیده غریزی نباشد؛ چراکه واژه «پارسهورز» خود عصاره کل این فرایند فلسفی و مهرورزانه خواهد بود.