چگونه تعداد مشتریان یک مرکز ماساژ افزایش پیدا می کند؟
خطابه ای خصوصی برای همکاران عزیزمان در سایر مراکز ماساژ خصوصی کشور
شب گذشته پس از دریافت یک تماس تلفنی از یکی از میران مراکز ماساژ همکار باعث شد که این مقاله امروز نوشته شود.
به باور من بزرگ ترین دشمن و مانع در برابر رشد نهاد های خصوصی ارائه دهنده ی خدمات ماساژ (( ترس )) است.
ترس از دست دادن مشتری
ترس در عدم توانایی تامین هزینه های جاری و روز مره
ترس از مالیات ارزش افزوده
ترس از اجاره بها
ترس از عدم توان مدیریت منابع انسانی
و ترس از آینده
آری همه ی این مبانی ترس آفرین را درست خوانده اید.
غالب مراکز ماساژ تازه کار و حتی قدیمی در این روز ها که اوضاع ظاهری اقتصاد کشور به هم ریخته به نظر می رسد همینگونه به نظر می رسد.
از این رو است که مراکز ماساژ با ترس و لرز به افزایش محدود قیمت در برابر تورم بی مهابا اقدام می کنند.
و از این رو است که بیکباره در برابر این موج گرانی ها با اقدام به تبلیغات های پر هزینه ی کور اقدام به خودکشی سازمانی می کنند و بعد از مدتی از میان می روند.
ما امروز شاهد پایان کار بسیاری از مراکز ماساژ تازه کاری هستیم که نتوانسته اند در برابر امواج بزرگ سونامی مانند این جریان تاب بیاورند و زنده بمانند.
اما چاره چیست؟
به نظر می رسد دنیای امروز در گیر و دار رفتار انسان امروز بسیار شلوغ و بسیار رقابت محور شده است و این بزرگ ترین حربه ی انسانی ایجاد شده در دل انسان های این روزگار است که ارمغان آن ترسی است که نمی گذارد اندیشیدن در آن اتفاق بیفتد.
آری درست خوانده اید
مساله ی شلوغی محیط
تعداد زیاد رقبا
هزینه های افزایش یافته
تعداد کم مشتری
و دهها از این جنس افکار.
شاید به نظر برسد که این جریان شغلی کاملا درست تعریف شده است و همه ی ما باید با این مسائل دستو پنجه نرم کنیم
ولی حقیقت غیر از این است.
اگر شما بدانید در لایه های بالاتر از سطح حیات بشری چه فضای خلوت و آماده ی برای ارائه ی خدمات به مخاطبانتان وجود دارد، هرگز و هرگز خود را اسیر این سطح از جامعه نمی کردید.
به باور اندیشه ی تابناک تعالی یافته ی انسان، همیشه مراتبی از رشد یافتگی در میان جامعه وجود دارد که اجازه می دهد لایه هایی متفاوت از حضور انسان را در آن فضا برای خود معنا نماید.
و این اندیشه اجازه می دهد که در این فضای خلوت جدا افتاده از فضای سطحی و عمومی جامعه با رشدی خزنده به ارائه ی خدماتی بپردازد که افراد سطوح بالای اجتماع آن را می پسندند.
ولی نکته اینجا است که سطوح میانی یک جامعه و سطوح بالاتر آن چگونه می اندیشند و به چه نوع خدماتی نیاز دارند؟
آیا شما تا کنون توانسته اید به این موضوع بیندیشید؟
یک سوال بسیار مهم و بسیار مهم و بسیار مهم
قیمت یک کیلو برنج پاکستانی 230 هزار تومان است
و
قیمت یک کیلو برنج اعلای طارم هاشمی 495 هزار تومان
سوال:
به نظر شما کدام یک از این دو نوع برنج ارزان تر است؟
اگر بتوانیم به این سوال بیندیشیم و به بن پاسخ به این مطلب دست بیابیم به راحتی خواهیم توانست تمام ساختار اندیشه ی فردی در ادامه یمسیر ظاهرا سخت پیش رویمان را به کنترل خود در آوریم و از مشکلات گذر کنیم.
من پاسخ صحیح را به عهده ی خودتان می گذارم زیرا اندیشیدن به همین موضوع است که می تواند کسب و کار ماساژ سایر عزیزان همکار را به نحوی شایسته نجات دهد.
به امید درخشش سایر همکاران در این عرصه
با احترام
قاسم منهی
خدمات خالص خالص خالص برای شما
چت جی بی تی این مقاله را اینگونه بازنویسی کرده است.
چگونه تعداد مشتریان یک مرکز ماساژ افزایش پیدا میکند؟
خطابهای خصوصی برای همکاران عزیزمان در سایر مراکز ماساژ کشور
شب گذشته، پس از دریافت یک تماس تلفنی از یکی از مدیران مراکز ماساژ همکار، تصمیم گرفتم این مطلب را بنویسم.
این مقاله برای مشتریان نوشته نشده است.
این نوشته خطاب به همکارانی است که هر روز در سکوت، برای زنده نگه داشتن کسبوکار خود میجنگند.
آنهایی که صبح زود کرکره مرکز خود را بالا میکشند، شب دیر وقت چراغها را خاموش میکنند و در تمام این ساعات، یک سؤال ذهنشان را رها نمیکند:
آیا فردا هم مشتری خواهم داشت؟
به باور من، بزرگترین دشمن مراکز خصوصی ارائهدهنده خدمات ماساژ، نه تورم است، نه مالیات، نه اجاره و نه حتی افزایش تعداد رقبا.
بزرگترین دشمن، ترس است.
ترس از دست دادن مشتری.
ترس از ناتوانی در پرداخت هزینههای جاری.
ترس از مالیات.
ترس از اجارهبهای سنگین.
ترس از مدیریت نیروی انسانی.
ترس از آینده.
ترس...
همین ترس آرامآرام وارد تصمیمهای مدیریتی میشود و تمام سازمان را آلوده میکند.
مرکزی که از روی ترس اداره شود، دیگر رشد نمیکند؛ فقط تلاش میکند زنده بماند.
و میان «زنده ماندن» و «رشد کردن» فاصلهای بسیار بزرگ وجود دارد.
ترس چگونه یک مرکز ماساژ را نابود میکند؟
ترس ابتدا کیفیت خدمات را پایین میآورد.
بعد مدیر شروع میکند به ارزانفروشی.
سپس تخفیفهای بیهدف آغاز میشود.
بعد تبلیغات کور و پرهزینه.
و در نهایت، زمانی میرسد که درآمد مرکز حتی هزینه همان تبلیغات را هم جبران نمیکند.
ما امروز شاهد تعطیلی بسیاری از مراکز ماساژ هستیم.
نه به این دلیل که ماساژ بازار ندارد.
بلکه به این دلیل که مدیران آنها، پیش از آنکه بازار آنها را شکست دهد، خودشان در ذهنشان شکست خورده بودند.
مشکل اصلی اقتصاد نیست
بله...
اقتصاد دشوار است.
تورم وجود دارد.
قدرت خرید مردم کاهش یافته است.
هزینهها بالا رفتهاند.
اما اجازه بدهید یک سؤال بپرسم.
اگر همه چیز فقط به اقتصاد مربوط میشود، چرا هنوز مراکزی وجود دارند که هر روز مشتریان بیشتری جذب میکنند؟
چرا بعضی مراکز، ماهها قبل از مراجعه، نوبتهایشان پر میشود؟
چرا برخی برندها بدون تخفیف، همچنان گرانتر از دیگران خدمات ارائه میکنند؟
پاسخ ساده است.
آنها محصول نمیفروشند.
آنها اعتماد میفروشند.
شلوغی بازار یک توهم است
خیلیها میگویند:
بازار اشباع شده است.
رقبا زیاد شدهاند.
مشتری کم شده است.
من سالهاست این جملهها را میشنوم.
اما حقیقت چیز دیگری است.
سطح اول جامعه همیشه شلوغ است.
همه در همان طبقه میجنگند.
همه قیمت را میشکنند.
همه از همدیگر میترسند.
اما هرچه بالاتر بروید، فضا خلوتتر میشود.
افرادی که به کیفیت اهمیت میدهند، کمتر درباره قیمت سؤال میکنند.
آنها دنبال آرامش، تخصص، امنیت، احترام و نتیجه هستند.
اگر بتوانید این ارزشها را خلق کنید، دیگر مجبور نیستید هر روز برای چند هزار تومان کمتر یا بیشتر با دیگران رقابت کنید.
یک سؤال بسیار مهم
قیمت یک کیلو برنج پاکستانی ۲۳۰ هزار تومان است.
قیمت یک کیلو برنج اعلای طارم هاشمی ۴۹۵ هزار تومان.
حالا سؤال اینجاست:
کدامیک ارزانتر است؟
بله...
در ظاهر پاسخ مشخص است.
اما کمی بیشتر فکر کنید.
اگر برنج ارزانتر کیفیت پایینتری داشته باشد، بیشتر هدر برود، رضایت خانواده را کاهش دهد و در نهایت مجبور شوید دوباره خرید کنید، آیا واقعاً ارزان بوده است؟
و اگر برنج گرانتر کیفیتی داشته باشد که مقدار کمتری مصرف شود، لذت بیشتری ایجاد کند و ارزش بالاتری ارائه دهد، آیا واقعاً گران است؟
دنیای خدمات نیز دقیقاً همینگونه است.
مشتری همیشه ارزانترین گزینه را انتخاب نمیکند.
او بهترین ارزش را انتخاب میکند.
مشتری قیمت نمیخرد
بسیاری از مدیران تصور میکنند مشتری برای خرید ماساژ فقط قیمتها را مقایسه میکند.
خیر.
او احساس امنیت را مقایسه میکند.
تمیزی محیط را مقایسه میکند.
اخلاق کارکنان را مقایسه میکند.
دانش درمانگر را مقایسه میکند.
نظم مرکز را مقایسه میکند.
نحوه پاسخگویی را مقایسه میکند.
و مهمتر از همه...
حسی را که پس از خروج از مرکز با خود میبرد، مقایسه میکند.
تبلیغات، درمان ضعف خدمات نیست
تبلیغات مهم است.
اما تبلیغات، خدمات ضعیف را نجات نمیدهد.
تبلیغات فقط سرعت دیده شدن را افزایش میدهد.
اگر کیفیت پایین باشد، مشتریان بیشتری ناراضی خواهند شد.
اگر کیفیت بالا باشد، مشتریان بیشتری شما را پیدا خواهند کرد.
به همین دلیل است که قبل از هزینه کردن برای تبلیغات، باید روی کیفیت خدمات، آموزش نیروها، نظم، ارتباط با مشتری و تجربه مراجعهکننده سرمایهگذاری کرد.
بزرگترین سرمایه هر مرکز ماساژ
بزرگترین سرمایه یک مرکز ماساژ نه تختهای ماساژ است.
نه دکوراسیون.
نه دستگاهها.
نه حتی ساختمان.
بزرگترین سرمایه، اعتماد مشتریان است.
اعتماد چیزی نیست که خریدنی باشد.
سالها زمان میبرد تا ساخته شود.
اما ممکن است در چند دقیقه از بین برود.
آینده متعلق به مراکزی است که آموزش میدهند
به باور من، آینده صنعت ماساژ متعلق به مراکزی نیست که فقط خدمات ارائه میکنند.
آینده متعلق به مراکزی است که آموزش میدهند.
دانش تولید میکنند.
مقاله مینویسند.
به پرسشهای مردم پاسخ میدهند.
باورهای اشتباه را اصلاح میکنند.
و پیش از آنکه چیزی بفروشند، ارزشی واقعی خلق میکنند.
اگر مردم احساس کنند شما برای سلامت آنها دلسوز هستید، خودشان راه مرکز شما را پیدا خواهند کرد.
سخن پایانی
اگر امروز احساس میکنید بازار سخت شده است، شاید وقت آن رسیده که به جای نگاه کردن به رقبا، دوباره به درون خود نگاه کنید.
آیا هنوز با عشق کار میکنید؟
آیا هنوز کیفیت برایتان مهمتر از سود کوتاهمدت است؟
آیا هنوز برای هر مراجعهکننده همان اندازه وقت و احترام قائل هستید که روز اول بودید؟
اگر پاسخ این سؤالها مثبت باشد، آینده متعلق به شماست.
زیرا بازار همیشه به انسانهایی پاداش میدهد که ارزش واقعی خلق میکنند، نه کسانی که فقط قیمت را پایین میآورند.
با آرزوی درخشش تمام همکاران شریف صنعت ماساژ ایران.
با احترام
قاسم منهی
مدیر مرکز ماساژ ماهور