ماساژ و رهایی از اعتیاد به دوپامین
آنچه میبینید همان چیزی است که به دست میآورید.
- و مساله این است که ما و شما در حال تماشای چه چیزی هستیم
خواص هورمون دوپامین:
دوپامین، هورمونی است ارزنده که مانند مایع اکتان در ترکیب با بنزین خودرو می تواند سرعت و شتاب خودرو را تحت حمایت خود به شدت ارتقا دهد.
و راننده ی واقعی خوب می داند بعد از پایان این کاتالیزور افزوده شده به بنزین، خودروی ما دیگر شتابنده به پیش نخواهد رفت.
دوپامین هورمونی شادی بخش است با عوارض خماری در روز بعد از استفاده از هورمون.
سوال : آیا باید از مزایای بهره مندی از هورمون دوپامین درگذریم؟
- جواب درست این است که باید بدانیم که چگونه باید از این هورمون و در کجا استفاده کنیم.
- دوپامین به ذاته هورمونی اعتیاد آور است و مصرف کننده ی آن را وادار می کند که در مرتبه های بعدی بیشتر از این هورمون بخواهد
- این روند آنقدر ادامه پیدا می کند که تغییر ذائقه دیگر به تنهایی با دوپامین تغییر نمی کند و مصرف کننده ی دوپامین وادار می شود که مراتبی بالا تر از این تجربه را به هر قیمتی که هست به دست بیاورد.
- و به همین ترتیب شما به وفور می بینید که بسیاری به دامان مواد مخدر مدهوش کننده و مشروبات الکلی که اثری چون لذت دوپامینی دارند پناهنده می شوند.
از نگاه فلاسفه که می گویند انسان باید از خود برهد تا رهیافته شود دقیقا در مورد همین هورمون صحبت می کنند.
دانشمندانی هم که به موضوع استعدادشان پرداخته اند دقیقا به همین ترک استفاده از لذت های دوپامینی پرداخته اند.
و بسیاری از نویسندگان و هنر مندان توانسته اند این قدرت ماورایی را به نفع لذت های آفرینش گرانه ی خود به استخدام در بیاورند.
در خصوص این موضوع مطلب فراوان است و اگر بخواهم به همه ی جوانب آن بپردازم نیاز است که به اندازه ی یک کتاب مطلب در اینجا نوشته شود.
ماساژ واقعی ابزار نجات از دوپامین
هر وقت تصمیم گرفتید به استعداد خودتان بپردازید و برند هویت فردی خودتان را توسعه دهید به این سفارش ها هم بپردازید.
- در دنیای پیرامونتان فقط و فقط با یک نفر به ایجاد رابطه ی عاطفی پایدار بپردازید.
- به پدر و مادر خودتان احترام بگذارید .آنها به صورت ناخوداگاه نردبان ترقی فرزندان هستند چه زنده باشند و چه به دیدار حق شتافته باشند.
- پول و دارایی شخصی تان خودتان رهبری کنید و افسار مالتان را به دست بگیرید.
- از قرض گرفتن و وام گرفتن بپرهیزید تا اسیر قسط نشوید . اندیشیدن به پرداخت اقساط فرصت اندیشیدن آزاد را از شما و من می گیرد.
بعد از این موارد پایه که اساس اندیشه ی درست را برای شما فراهم می کند و شما را از درد می رهاند می توانید برای ارتقا در عملکرد به موارد زیر نیز بپردازید.
- اساس تغذیه ی تان را بر اساس مصرف پروتیین روزانه یک وعده تنظیم کنید.
- تا پر انرژی بمانید و وقتتان برای خورد و خوراک تلف نشود.
- آب بنوشید و به بدنتان املاح برسانید با خوردن اندکی نمک و پودر منیزیوم
- ماساژ بگیرید همین.
- ماساژ را بعد از بهره مندی از محبت همسر و همراه جنسی تان از همجنس خود بگیرید تا درکی واقعی از ترشح هورمون سروتونین پیدا کنید.
ماساژ به راحتی برای شما عزت مندی در بهره وری جان و تن را فراهم می کند.
آشنایی با کتاب لذت ناچاری
لذت ناچاری
این کتاب به زودی منتشر می شود.
فهرست:
چرا این کتاب را باید خواند.
مقدمه
از طرف ویراستار به خواننده :
تقدیم:
موضوع : مفهوم تجربی شکر گزاری
درک نوسان در محور سینوسی
موضوع : مساله ی فراموشی در شکر گزاری
مساله ی انتظار و توقع در شکر گزاری
موضوع : چگونگی رسیدن به درجه و مقام شکر گزاری ( گذر تجربی یا گذر علمی)
موضوع : قرادادها
اولین کلمه : خدا
دومین کلمه : بُعد
کلمه ی بعدی:قرارداد
تعریف تجربی کلمه ی ایمان:
معنای تجربی کلمه ی تقوی :
معنای تجربی کلمه ی عمل صالح :
معنای تجربی کلمه ی گناه :
معنای تجربی کلمه توبه :
معنای تجربی کلمه ی مرگ :
معنای تجربی کلمه ی بیماری:
معنای تجربی کلمه ی ذهن آزاد:
معنای تجربی کلمه ی باور :
معنای تجربی کلمه ی نماز :
معنای تجربی بردن و باختن:
با خدا قرارداد ببندیم ( اصل اول )
چگونگی محافظت از قرارداد با خدا ( هر کس مشغول کار خودش باشد)
قرارداد اجباری با خودمان ( اصل دوم )
ورع
قرارداد دوم . قرارداد (( قاعده ی پرهیز))
همه ی انسان ها و موجودات از ابتدا تا انتهای عمر شکر گزارند.
مساله ی شکر گزاری دوپامینی و قیف وارونه
مساله ی استعداد القایی
آیین انتظار و توقع
لاجرم اتفاق می افتد ( عمل صالح )
بعد از خوردن میوه ی اول چگونه ادامه دهیم
مقصد کجاست؟
مبحث دعا و دعا از کجا می آید و به کجا می رود
موضوع تسلیم شدن ( کجا تسلیم شویم و کجا نشویم)
موضوع تجربی انفاق
نگاه تجربی به کتب ملقب به آسمانی ( در قرآن چه نوشته شده است که باید به آن توجه نمود)
چرا ناملایمات زیبا میشوند؟
تولدت مبارک
انجام دادن یا انجام شدن ( نماز بخوانیم یا نماز ما را بخواند)
مقام شور ( حس توانمندی)
مقام شعف
مقام بُهت و سکوت
مقام ناچاری
یا شاکر و مشکور
ابزار های مسیر
چرا این کتاب را باید خواند؟
چون زندگی به شرط نفس کشیدن و ضربان قلب داشتن به ناچاری ادامه پیدا می کند تا لذت آفریده شود.
بعد از شروع نفس کشیدن، انسان بدون آنکه بداند اینجا کجاست تا آخر عمر در اقیانوسی به نام ((ناچاری)) تقلا می کند؛ گاهی قد کشیده و گاهی زیر فشار این ناچاری آلوده به جبر قامتش خمیده می شود و بعد موهایش سفید می گردد و پیر می شود و در آخر بدون ادعا سر بر زمین می گذارد و جان می دهد و نفس کشیدن را برای همیشه فراموش می کند. چون قلب دیگر نمی تپد.
به هر حال این راه به اجبار رفتنی است برای همه گان.
یکی به رنج می رود یکی به گنج یکی به درد و یکی به لذت.
انسان ها چه بخواهند و چه نخواهد به این لذت و به این ناچاری اجباری دچار هستند و با همین ناچاری جان می دهند و می میرند.
یکی به رنج می رود یکی به گنج یکی به درد و یکی به لذت.
انگار تنها مسیر مستقیم گذر انسان برای رسیدن به خانه ی جاودانه اش از این خیابان که نامش ((لذت ناچاری )) است، می گذرد؛ و انسان این مسیر قبلا رفته شده توسط اجدادش را، اینبار مجبور به دوباره رفتن است و دوباره مجبور است به دم نزدن برای مزه مزه کردن لذتی تازه در امتداد یک ماجراجویی قدیمی به نام (( لذت ناچاری)).
ره یافتگی اجباری در مقام ناچاری، طعمی تازه است از لذتی که به اختیار یا به جبر انسان را دچار خود می کند و او را اسیر رفتن در این مسیر می نماید.
چه بسا اگر آگاهی بر این ناچاری محقق شود، لذت حاصل از آن هزاران بار چشیدنی تر و خوش مزه تر خود را عرضه می کند.
انسان اگر بخواهد مسیر ناچاری را آگاهانه برود به اختیاری جبارانه، مسیر ناچاری را به لذت رفته است و اگر نخواهد در برابر این مسیر اجباری تمکین کند و سر تعظیم فرود بیاورد، به جبری عصیانگر دچار شده و به لذتی اجباری راه را خواهد رفت و غیر از این دچار شدن به لذت ناچاری راه دیگری نیست که انسان را به انتهای رضایت حضور در این دنیا برساند.
و دقیقا به همین دلیل این کتاب در پاسخ به نیاز و سوال نویسنده از ارباب کائنات، نوشته شده است در زمانیکه نویسنده ی خوشبخت و خوش اقبال نمی دانست چرا این زیستن اجباری وابسته به نفس و ضربان قلب را، باید تحمل کند برای رسیدن به هدفی که خودش تعیین کننده ی آن نبوده است.
نویسنده ی خوشبخت و خوش اقبال به اعتراف شفاهی خودش تمام متن این کتاب را از سر ناچاری نوشته است، تا تجربه ای نیک در قالب یک یادگیری تکرار شونده را برای خودش بیافریند که هر ساعت بتواند به آن رجوع کند برای جلوگیری از نسیان و فراموشی مسیری که برایش عیان شده است. زیرا او احساس می کند، دنیا برایش، این مسیر را خواسته است. مسیر ره یافتگی اجباری به لذت ناچاری.
با این اوصاف او اینگونه داستان واگویه های درونی اش را در جای جای حیاتش نوشته است که چند خطی از آن در اینجا نشر یافته است. او در میان خاطرات و برخی از جزواتش نوشته است که:
((و وای بر زمانی که دنیا برای ما رهیافتگی را بخواهد و ما آن را برای خودمان نخواهیم و یا آن را در مسیر حیاتمان متصور نباشیم. آنگاه است که جبر در کنار لذت ناچاری، قرار می گیرد و انسان بیچاره و راه گم کرده را به مسیری باز می گرداند که مجبور می شود به آن بپردازد به قیمت از دست رفتن همه ی دلبستگی ها و دلخواسته هایش به درد و رنج و مشقت اجباری. و اینجا می توان گفت:
بله، اگر کائنات و دنیا بخواهند و زمان آن رسیده باشد، انسان مجبور است به این لذت دچار شود و آلوده به ناچاری خاصی گردد که نه خود، آن را خواسته است و نه آن را متصور بوده است به قیمت از دست رفتن تمام دلبستگی هایش و دل خواسته هایش و در ادامه به قیمت جانش.
آری با این سخن می توان گفت برای ورود اجتماع بشری به بهشت و به مدینه ی فاضله ی متصوره برای همه ی اعضای یک اجتماع لازم است تا انسان ها در مسیر اجباریِ لذت ناچاری قرار بگیرند و رهنمون شدن اجباری را تجربه نمایند چه به جبر چه به اختیار.
درک این مقام و آلوده شدن به لذت ناچاری همین است.درک این لذت و ورود به مسیر اجباری آن هرگز اجازه نمی دهد یک لحظه از عمر آدمی به بطلان و گرفتاری و ناخوشی و ندانم کاری سپری شود.))
این نوشتار، استیلای اندیشه ای است تحمیلی، از ناکجا آبادی که بر سر غرایز انسان مختار با اشرافیت مطلق در جهان هستی، از لحظه ی شروع بالندگی او بر وی فرود آمده و هر روز رنگ و لعاب حضور این لذت را بر انسانِ در حال شکوفایی علمی و رفتاری بیشتر می نمایاند. این جبرِ آغشته به اختیار در موضوع لذت ناچاری، یک لطف الهی است که می خواهد انسان راه گم کرده را به ناچار در مسیر حقیقیِ حیات، ثابت قدم، به پیش براند و کار را تمام کند برای همیشه تا جامعه و مدنیت و بشریت، توامان رهنمون شوند.
این کتاب، یک نوع جلوه گری از استیلای یک تحمیل جبارانه ی ارزشمند است که به زودی انسان (( ناچار)) را در مواجهه با آن، مجبور خواهد ساخت تا دیگر نتواند خطا کند و فقط در مسیر استعداد و ذوقش به اهتمامی خردورزانه، زمان خود را سپری نماید و در انتها به شادی، دنیا و جامعه ی فاضله ای که خودش در ساختن آن سهیم بوده را برای همیشه در اوج رضایتِ قلبی ترک کند و خاموش شود. مانند بسیاری از رهیافتگانی که پیش از ما از این دنیا رفتند و فقط لذت انفرادی از این رضایت قلبی را درک کردند در حالیکه آرزوی مدنیت فاضل گشته را با خود به گور برده بودند.
در پی ناکامیِ رهیافتگانِ فردی که آرزوی مدنیتِ رهیافته را داشتند می توان آثار بسیار ارزشمندی از میزان حسرت آنها را در آثار هنری بر جای مانده از آنها یافت و ملاحظه نمود که در آن مسیر ناچاری را به فرزندانشان می خواستند بنمایانند و در ادامه بیاموزانند. ((برای درک این موضوع به دیوان شمس و آثار عطار و خیام و بسیار دستنوشته های نفیس رهیافتگان غربی و شرقی میتوان مراجعه نمود.))
با این اوصاف باید بپذیریم که هیچ اثر خاصی از انسان رهیافته، تا ابد ماندگار نخواهد ماند، مگر نمایه های هنری بر جای مانده از مقام ناچاری نهادینه شده ی فردی او که در قالب مدینه ی فاضله ی اجباری پیرامونش نمایان و محقق شده است.
امروز، بهترین روز های حیات مختارانه ی بشر است که هر چه دلش می خواهد را در مقام جهلی که به آن دچار شده با پرداخت اندکی ((تاوان خطایی که انجام می دهد)) می تواند از سر بگذراند.
وای بر انسان های آینده که آگاه تر از ما خواهند زیست.
آنها اگر خطایی کنند بهایی بسیار گرانتر را به و اسطه ی آگاهی نهادینه شده ی تدریجی که در حافظه ی تاریخی مدنیت رو به رشدشان، هر روز به آن اضافه می شود، خواهند پرداخت.
جامعه ی آگاه آینده که از نسل فرزندان ما در این دنیا خواهند زیست، دیگر نخواهند توانست در رقابتی سهمگین در کلاه برداری های فردی و گروهی از همدیگر و تجاوز به عنف همسایگانشان و نابودی خودشان به رقابت بپردازند و آنها، دیگر نخواهند توانست به خونریزی های متداول امروزی خود ادامه دهند و در ادامه، از حجامت جامعه ی بشری مجبور می شوند برای همیشه دست بردارند و به حجامت دل خود بپردازند و از دیگری فارق شوند تا کشتی نجات از جنس فرهنگ نهادینه شده، همه گان را به سرمنزل مقصود برساند آن هم به اجبار نه به اختیار.
با این اوصاف درک اینکه رفتار فردی انسان ها در کنار هم باید تحت کنترل قدرتِ قانونی نافذ قرار گیرد تا جداره ی کشتی نجات دریده نشود، یک عمل همگانی و کنترل گرایانه است که انسان در وادی جبر، مجبور است به آن تن دهد و در برابر آن تمکین نماید تا به لذت ناچاری دچار شود؛ که اگر نکند قطعا به جبر زمانه ی آگاه گشته، به آنی کشته شده و از میان خواهد رفت.
در این وادی، جوامع هم به همین شکل اصلاح می شوند و توسعه می یابند. جبر ناچارانه ی درد آفرین در انتها به جوامع و مدنیت کهنه و همه ی انسانهای ساکن در آنها لذتی مشعوفانه به ناچار هدیه خواهد داد و آنها را به اجبار به شادی کردن وا خواهد داشت.
مسئلهی تعالی و ارتقا یافتن مقام اشرفیت انسان در حیات بشر امروز که تا اینجای مسیر حیاتش را بر محور زمان در کرهی زمین سپری کرده، از نگاه بسیاری از اولیای اندیشه به شکل های مختلف مورد بررسی و جراحی قرار گرفته و ثمراتی از این بررسی ها و جراحی ها بصورت مستنداتی اندیشه محور برای هدایت انسان از درک مسیر درستِ زندگی در نوشتار ها و کتب چاپی و تصویری منتشر شده است.
من هم به عنوان یک نو قلم ابدی و نو اندیش بدون ادعا تا آخر عمر، که ناخوداگاه از همان اوایل کودکی به این موضوع علاقمند بودم ناچار به این وادی و این موضوع پرداختم و خودم را در آن آزمودم و نتایج آن را در زندگی روزمره ام دیدم و نوشتم و از درج کلمات آن در این ساختار نوشتاری لذتی مضاعف را تجربه نمودم که اکنون هم در مقابل من است و هم در مقابل دیدگان شما خواننده ی محترم.