وقتی واژه ها می توانند ماساژ بدهند....
هیاهوی عظیمی است میان این بی نظمی منظم بزرگ در میان تمام اسرار کهکشانی که باعث این همه عظمت شده است. زیاد جای دوری نباید رفت. اسرار همینجا شکوفا می شوند.
وقتی می شود با 32 حرف ،دهها هزار کلمه آفرید و در ادامه ی آن بینهایت جمله و در ادامه بسیار بیشتر از بینهایت می توان داستان خلق کرد.....
بله سرّ همین است فقط باید فهمید که روز اول ((خالق)) با چه حروفی توانست کلمات جهان را و بعد جملات و بعد داستان های آن را برای خودش و یا شاید ((ما)) خلق کند و توسعه دهد.
هیچ کس دوست ندارد به آن موضوعی بپردازید که ترشح هرمون کورتیزول را باعث شود.
این هورمون در زمان استرس های غیر قابل پیش بینی و نگرانی ها، آنقدر می تواند وجود ما را پر کند که زانو بر زمین خورد و ترس از برداشتن گام بعدی عایدمان شود.
و این در حالی است که ما، آماده شده ایم تا گام بعدی را برداریم.
خلقت این جهان عظیم که از نگاه پایین به بالای ما کاملا بی قاعده و بی نظم به نظر می رسد همینطور است. ما به واقعه در این جهان با نگاه به بیرون وجودمان، بینهایت بی نظمی غیر قابل تحمل و پیشبینی را می بینیم که هر کدام آنها می توانند نفس ما را بند بیاورند.
ولی با این وصف چه می شود کرد؟
اگر ما می توانستیم از جایگاهی متفاوت و یا از جایگاهی دورتر به پیرامون اتفاق در حال رخ دادن، بنگریم بازی عوض می شد.
انگار از فاصله و منظری دورتر به عنوان مثال ((برای یک چتر باز که در ارتفاعی دوردست به پرواز پرداخته))، دیگر تصادف دو قطار مسافربری در زیر پاهایش هرگز به چشمانش اتفاقی عظیم به نظر نمی رسد. ما برای ندیدن یک حادثه ی این چنینی فقط باید دو کیلومتر از سطح زمین فاصله بگیریم تا این تصادف را ساده بنگریم و از درد جراحتش فاصله بگیریم.
حالا اگر ده کیلومتر از زمین فاصله بگیریم دیگر انفجار بمب ها و موشک ها بر فراز شهر ها هم به نظرمان نخواهد رسید و آنها هم ((هیچ)) به حساب خواهند آمد.
و حالا اگر بتوانیم صد کیلومتر از زمین فاصله بگیریم انفجارات اتمی هم مانعی برای آرامش ما نخواهند بود زیرا شعله ی آنها به اندازه ی شعله ی روشن شدن یک کبریت به نگاه ما خواهند آمد و نه بیشتر.
و این قاعده ی فاصله گرفتن از بی نظمی ها آنقدر می تواند ادامه پیدا کند که تمام خلقت و آنچه موجود گشته در نظر نیاید و تبدیل شود به یک ذره ی غبار که باد می تواند هر لحظه آن را در میان بینهایت ذره ی دیگر به آین سو و آن سو ببرد.
با این نوع نگاه به این جامه ی پوشانده شده به عقل و خرد آدمی فقط می توان گفت :
- ای انسان روی صندلی بنشین و بنگر و خاموش باش و چیزی نگو. آنکه توانسته این همه بی نظمی را به شکلی منظم در ذره ای غبار خلق کند می تواند در ادامه تو را به سر منزل مقصودت برساند و آنقدر تو را از خلقتش فاصله بدهد که نبینی هر چه تا دیروز برایت دیدنی به نظر رسیده است.
با این نوشتار می خواستم بگویم در ادامه ی روند ماساژ گرفتن از واژه ها می توان با در آمیختن آنها بینهایت غالب نوشتاری تاثیرگذار مانند ((ماساژ های درمانگرانه ی معمول)) را خلق کرد. در واقع واژه ها و کلمات مانند شنریزه های بیایان و ذرات موجود در همه ی کائنات خلق شده ی اندیشه ی برتر هستند. واژه ها با تاثیرگزاری هایشان می توانند ریشه های نظم یافته هستی را به شکلی شایسته با خاصیتی که دارند غبار روبی نمایند و درد را از پیکره ی هستی بزدایند.
ای واژه های تا دیروز ناپیدا و ای کلماتی که تا دیروز وجود نداشتید. امروز ما از شما داستان هایی می خواهیم که دیگر حجامت جامعه ی بشری را به خونریزی تعریف نکند.
زیرا بهای آنچه را که شما تعریف می کنید بشریت با ریختن خونش می پردازد.
ای واژه های تازه به دوران رسیده یا برای همیشه ساکت شوید یا اندکی صبر کنید تا دلخواسته های انسانی ما هم بتوانند پا به پای شما رشد یابند و در ادامه بتوانند در میان ناملایماتی که شما در کنار هم می آفرینید تاب بیاورند .
قدرت شما واژه های تازه به دوران رسیده آنقدر زیاد است که اصلا در قامت قاموس اندیشه ی بشری این دوران ما نمی گنجد. یا بگذارید ما هم بالغ شویم یا برای همیشه ما را ترک کنید. ما به سکوت هم می توانیم در کنار هم زیست کنیم و در غار تنهایی مان جا خوش کنیم تا بجای شما ترکیبات پر از واژه، خلقتی ظریفتر و ملایم تر برایمان آفریده شود..
1404/11/22
ساعت 0553
بداهه ی صبحگاهی خودش آمد و رفت و اینجا جا ماند.....
این سیاهه به قلم قاسم منهی نوشته شده است.