14050309
0755
بر هزاران مراد امروز سلام
بر هزاران طالع منتظر به تحقق پیوستن سلام
به هزاران قطعه از پازل وجود آدمی که امروز قرار است سر جای خود قرار بگیرند سلام
و سلام بر من و سلام بر تو و سلام بر یوحنا
که در ابتدا آب شست و برد با خود هر چه تا دیروز رخ داده. حتی شستشو های قبلی را و امروز به تازگی شروع شده به شکرانه.
و رمه به صحرا رفته به هدایت چوپان
و گندم ها قد افراشته اند به هدایت نور و آب و خاک
ولی اندازه ها هنوز ثابتند برای ثبت وقایع
جمشید مشغول قلم فرسایی ست. معلوم است که حال خوبی دارد. جای همه ی آنچه باید در کنارش باشد را خالی یافته و بر آنها هم سلام می فرستد.
او بهارانه مشغول نوشتن است به تازگی چله نشینی پدرش را پشت سر گذاشته و امروز به طراوت آغاز هفته ای نو به لطف حق قانع است و دنیا را به انتظار خود گذاشته تا بنویسد دوباره مسیر رفته اش را و مسیری را که خواهد رفت
جمشید واگویه ها را امروز به زبان نمی آورد بلکه خود به قلم و کاغذ مشغول ستاندن جان قلم است که جوهر بر استواری کاغذ مداومت ورزد و کارنوشتن او را به پیش براند.
خجسته احوالی است برای جمشید که به گاه تنهایی می تواند خود بنویسد و و یوحنا را به مرخصی گندمزارش روانه کند تا او هم به خاک بازی بپردازد و باز گردد.
یوحنا چاشت صبح را بهسیاهی قهوه آغاز می کند و نزد جمشید آمده و می گوید:
- خجسته احوالی است تو را گویی؟ به نوشتن مشغول شدن یعنی به خدا واصل شدن و به خدا واصل شدن یعنی جمشید محلول گشته به حق و در حق و از حق و تا حق. و این مبارک روزگاری است که بعد از مدت ها قلم به دست شده ای و نوشتن آغاز کرده ای .
جمشید با اشارت انگشت به کره اسب دونده کنار مادیان اشاره می کند که از مقابل درب و آتشدان پیداست و به یوحنا می گوید:
- حالی چنین دارم مانند کره اسب رمیده از بند مادر که می تازد و باز می گردد و می چرد و می خرامد و پای و دست بر زمین می کوبد. تا هفته ی پیش این کره اسب تازه به دنیا آمده نای برخاستن نداشت و امروز تمام جهان و کره ی زمین زیر سم او قرار گرفته است مانند قرار گرفتن زمین زیر پاهای ما.
ما خسته به راه رفتن شده ایم به واسطه ی تکرار راه رفتن های هر روزی ولی او برای نگاه کردن و دیدن و خمیدن و صاف شدن تازه مسیر را آغاز کرده است. یوحنا اگر این کره اسب بداند که دو سال دیگر چه در پیش روی دارد و به یکبار تجربه ی آن مادیان را صاحب شود به نظر تو باز هم چنین خرامیدن را تاب خواهد آورد چون من و تو؟
از این رو است گاهی احساس می کنم که نباید بنویسم و نباید مسیر زیسته شده توسط آدمی را برای کودک به تظاهر عیان سازم که او بتواند کودکی اش را کند و به انجام برساند به جهلی که من به آن جهل می گویم ولی به واقع انتهای آگاهی الهی ناآگاهانه است و انسان چقدر باید برای آگاهی آگاهانه ی خود بها بدهد را نمی دانم.
یو حنا گفت :
- رها کردن و ننوشتن راهنمای مسیری که تو خود رفته ای، خطا است . زیرا که بر آن نوشته می توانی بنویسی که این نوشتار برای انسان های بالغ گشته روا است و نه بر کودک خجسته دل و رنگین فام. و همین کافی است که مرارت اندیشه ی این لحظه ی تو را به حرارت تبدیل کند.
جمشید گفت:
- من در گذشته های دور که کودکی بیش نبودم اولین کتاب هایی که توانستم بخوانم، همه کتاب های ممنوعه ای بود که برای کودک نوشته نشده بودند. انسان به ذات خود به دنبال ممنوعیت ها می گردد و تو چگونه می توانی چنین نسخه ای را برای نوشته ها ی بنویسی که حق چنین نمی خواهد. من بر همه یکتب خواهم نشت که ای کودک و ای مهر بی بدیل ایزدی که هنوز تابناکی الهی تو روشنگر راه آینده ی انسان است. این کتاب را اگر بخوانی بیچاره خواهی شد و اگر در این سن و سال بیچاره شوی به لذت ناچاری دچار خواهی شد و به یکباره لذت از دویدن را کنار خواهی گذاشت و زندگی را فراموش خواهی کرد . حالا خود دانی که آیا این کتاب را خواهی خواند یا نه؟
و من فکر می کنم که کودک از میزان حماقت کمتری از بزرگتر برخوردار است که وقتی می داند به آزار دچار خواهد شد در پی رفتار نابخردانه هرگز به سمت و سوی آن نخواهد رفت.