Skip to Content

روزنگار1404/11/26

آنچه که اکنون از ذهنم می گذرد را می نویسم....
1404/11/26 توسط
روزنگار1404/11/26
قاسم منهی
| ساعت 16:53

سلام . 

 حال و احوال ما خوب است شما چطورید؟

مثل همیشه ملالی نیست جز تنگی مسیر و فراخی آرزوها...

به این می اندیشم چگونه می شود (( شریف)) شد و (( شریف)) ماند.

این روزها در چالشی مستقیم از یک نوسان خود ساخته درگیر ذهنیاتی هستم که خودم برای خودم آفریده ام و از خالق نوسان خواسته ام که این نوسانات ایجاد شده و این امواج متلاطم را به نحوی به مسیر باد وجود خودش بسپارد که من در اوج امواج به رقاصی بپردازم و خودش تماشاگر آن باشد و بعد خود مرا تماشاچی رفتار خودم نماید.

 داستان همین است 

 چگونه می توان شریف شد و شریف ماند؟

 احساس کردم مرتاض های هندی که به رفتاری ریاضت جویانه مشغولند انگار در همین اندیشه جا مانده اند که می توانند ساعتهایی طولانی به ایستایی رفتار خالصشان ادامه دهند.

 و بعد این اندیشه آمد به سراغم که همان مرتاض ها گرفتار مسیر بن بستی شده اند که خودشان هم نمی دانند که در انتهای مسیری بن بست گیر افتاده اند.

 بعد 

 اندیشه ای دیگر مرا در خود غرق کرد که باید در بعضی اوقات به دامنه ی کوه بروم  ولی من آنقدر قوی نیستم که سرما و گرما را به مبارزه بطلبم و بعد اندیشه ای دیگر آمد سراغم که به هتل توچال در انتهای ایستگاه هفت تله کابین توچال بروم و چند روزی آنجا بمانم . 

 به نظرم خوش آمد و شاید به زودی این کار را بکنم و با تله کابین و تله سی به آنجا برسانم خودم را.

 و این اندیشه ی امروز است که بعد از یک پرهیزگاری آگاهانه برای جلوگیری از ورود به حریمی دیگر برای من رخ داد و نمی دانم چقدر تضاد در برابر آدمی می تواند قرار بگیرد و هر روز او را به چالشی تازه دعوت نماید.

 خرده اندیشه هایی این چنین همان معنای زندگی هر روزه ی من است گاهی به نشر چشمه و فروشگاهی که در آن رمان یک قرن و یک روز را تمام کرده ام می اندیشم و گاهی دیگر ذهنم به میان جاده ی پلور به لاریجان می رود و رعد و برقی که در میان بارش بارانش به لذت گذشت می اندیشم و بعد نا خوداگاه به قله ی اورست که توسط یکی از دوستانم فتح شد می اندیشم و بعد همینطور تعدد اندیشه ها یکی پس از دیگری درباره ی نحوه ی مصرف غذای روزانه و یا تغییر نوع سیگاری که می کشم و ارتباطاتی که به نوبت ایجاد می شوند و تمام می شوند می اندیشم.

فکر می کنم همه ی ما به صورت نا خوداگاه با این موضوع روبرو هستیم که هر لحظه یک اندیشه که می تواند ما را به این سو و آن سو پرتاب کند به سراغمان می آید و من هم از این موضوع مستثنی نیستم.

 و بههمین دلیل است که من اقدام نمودم به نوشتن روزنگاری که می دانم روزی برای انسانها باقی خواهد ماند و آنها با خوانش آن خواهند فهمید که انسان ها در قرن حاضر به چه چیز می توانستند بیندیشند.

اکنون به اندیشه ی انسان های قرن بعدی اندیشیدم و دیدم که آنها به موضوعاتی می اندیشند که اکنون برای ما موضوعی دم دستی است مثل خوردن مرغ مثل انبار کردن غله مثل فستیوارل های دسته جمعی یا تور مسافرتی 

 نمی دانم چرا این اندیشه از میان جانم گذشته است ولی همین است که هست.

امروز هوای تهران در بامداد حوالی دو بامداد طوفانی بود با رعد و برق و اکنون آفتابی همراه با باد وزان و هنوز شهر کمی عزادار روزهای قبل است.

 بماند به یادگار روزهای پیری و نبودنم.

قاسم مُنهی

1404/11/26

12:18


ورود to leave a comment