14050218
0956
و به حق رسول که او را نبی خوانده اند و به حق وحی که او را در بر گرفت و مسیر هدایتی روشن برای بشریت را در پیش پای مومن به خودسازی قرار داد تا راه بیافریند در مسیری که به مستقیم بودن استقامت یافته است . و به حق رسول که او را نبی خوانده اند، برکت در امور جاری برای همه ی رحمت خواهان جاری و ساری گشته و به چشم عیان شده است و شکرگزاری نهادینه شده هم عیان تر از قبل هویدا شده است. و به حق رسول که او را نبی خوانده اند که حق بهتر می داند که این حق تا کجا به باده گستر بودن ادامه ی مسیر خواهد داد، همه در آرامش مطلق به نوسان خویش بپردازند و کار خود را تمام سازند تا خیر و برکت ساری گشته و عیان شده دست به دست به نسلهای بعدی تسری یابد و کار را تمام کند به خیر و نیکی مداوم
جمشید به آیین ستایش قنوت بعد از دوگانه دست بر آسمان نشسته و اینگونه به عنابه و عتابه مشغول بود که یوحنا سر می رسد و می گوید:
- اکنون چه زمان دعا و زیارت است که زمان به نفع رمه در حال گذر کردن است؟
جمشید گفت:
- میان نشخوار گوسفندان به نیایشی از دل برخاسته همراه با کلماتی بر انگیخته و در هم ریخته به یاد نبی بودم که این واگویه آمد و رفت .
یو حنا گفت :
- مشخص است که نور آفتاب و وزش باد میان روز و حرکت ابرها اختلال میان کلام تو انداخته و ساختار نوشتاری ذهن تو را بر هم زده اند که این چنین به خطا جملات و کلماتی را که به ذهنت می رسید از دهان خارج ساخته ای و این عین باکرگی کلام است که خطا در میان آن موج می زند.
جمشید گفت:
- زمانی که ویراستار توانسته باشد کلام پیشین را به مهر ویراستاری کند، نویسنده را چه باک از خطای شتاب در گفتار و نوشتار؟ اکنون من هم به خیال خود هر چه آمد را خواندم و گفتم و عرضه کردم به امید ویرایش توسط یوحنا که خود نویسنده ای بس بزرگ و ارزش آفرین است.
یوحنا به لبخند گفت :
- گفتار ساطع گشته از حنجره ات نشان از نوعی سرخوشی در برابر وادادگی دیروز است و به نظر می رسد که تسلیم شدن برای تو رخ داده است که اینچنین به مرحمت ابر و باد و مه خورشید همیشگی به آرامش هر چه می آید را بر سپیدی کاغذ ذهنت نویسنده گشته ای و ما را به صدا آگاه از درونت کرده ای.
جمشید گفت:
- لذت ناچارانه است وگرنه مرا هنوز به دلداگی عزیز از دست رفته مشغولیت ذهن است. دیشب بر آستانه ی غم به دیدار سوگ رفتم و عزاداری را در تاریکی به کمال رساندم در حالیکه امید داشتم حق بیننده ی آن نباشد که عین شرک است بر نگاهی که او آفریده. من امید داشته و دارم که ستار بودنش بر چشمانش نقاب گذارد و پرده بیفکند و او نبیند لابه ی مرا که عین عجز آگاهی های کدر و محدود انسانی من است در این فانیکده ی خیالی که دست ساز او است.
یو حنا گفت:
- اندکی باید به خود حق دهی به لابه و عزاداری را به کمال برسانی و برهی از دام صیادی که در پای تو نهاده است دام را.
جمشید گفت :
- هنر این است که دام را ببینی و بر آن وارد نشوی و آن را خنثی سازی و بروی نه اینکه بر دم افتی و بعد اقدام به رهایی نمایی که زخم بر جان و جسم افتد و جبران زخم افتاده به تن و روح با خود اِسکار همراه سازد تا همه عمر. من در این یک ماه سعی بر این داشتم که بر دام نیفتم ولی افتادم و به همین دلیل است که ستار بودنش را نه بر فعل خود بلکه بر نگاه خودش خواستار شده ام که نبیند این افول اندیشه در میان سوگواری مرا. آری حق با تو است که رهایی جان بعد از عزاداری رخ خواهد داد که عین مسرت است در بر دریا ولی اگر عزاداری رخ ندهد و مسرت حاصل شود آن مسرت در بر قله ی دماوند حق طلب را به شعف خواهد رساند و چقدر تفاوت است میان مسرت دریا نشین و قله نشین؛ که یکی بر حضیض است و یکی بر فراز
یوحنا غمگین است برای جمشید که چرا این ابر مرد راسخ قامت که همیشه سعی داشته پندار نیکش را بر جمال آفتاب وجودش طوری محیط گرداند که گزندی بر خاک و خاک نشینان نیفتد امروز در غم فراغ محبوبش اینچنین به سوداگری با خود نشسته و دست بر نمیدارد از آنچه که برایش رخ داده است. یوحنا خوب می داند که اگر این به یغما رفتگی به تندی درمان نشود و جمشید از این وادی نرهد، هر چه بافته شده پنبه خواهد شد و شاید دیگر یارای بازگشت به مسیر برای جمشید رخ ندهد. از این رو یوحنا کنار دوست می نشیند و اینچنین می گوید:
- هربه ی عظیمی از یک حرارت سرد شده بر تو گذشته و تو مدتی است که همه ی دوگانه ها و سه گانه ها و چهارگانه ها را رهانیده ای و یکی در میان به عزلت جان در میان شلوغی تن به آن تن داده ای و این سزاوار بردباری ظمت یافته ی تو نیست جمشید. لذا به تقاضا و به درخواست و بعد به التماس از تو خواهانم که اندیشه ات را بر نعماتی که میشناسی و مشغول استفاده از آن هستی مشغول سازی و دوباره شعف بیافرینی تا برهی از درد بی اراده ی امروزت.
جمشید گفت :
- متاسفانه من دیشب به دام افتادم و به لابه و عنابه و گریه از غم رسته ام و پذیرفته ام که محبوب از دست رفته ی من حق طلبی بوده که به نزد حق طلبیده شده و در وادی او گام نهاده است ولی من در این حال نتوانسته ام برای مدتی این گذر را بپذیرم که دیشب به محبت اشک توانستم برهم و ای کاش اشک و بغض گیر افتاده در گلویم می ماند و گذر زمان می توانست مرا برهاند نه اشک و گریه و زاری که کاری همگانیست. یوحنای عزیز همه ی ساعات عمر انسان در مواجهه با آن چیزی که برایش اتفاق می افتد همه و همه درس است اگر انسان خود را به کلاس درس و حضور استاد ببیند و دم نزند و اگر دم بزند به خطا رفته و درس عقب افتاده است و من هم دیشب در میان درس استاد دم زدم و استاد رفت و عم را با خود برد و من امروز به ظاهر رسته ام در حالیکه نمی بایست اینگونه آتش فراغ سرد می گشت. من دوست داشتم عزت فراغ به صورت تمام و کمال بر من چیره شود و نه نصفه و نیمه و ناقص و به یقین در گاهی دیگر که عزیزی دیگر از مملکت هستی من خارج شود به یقین دردمندی آن را به صبری زیباتر بدرقه خواهم نمود تا عزتمندی الهی انسان معنای زیباتری پیدا کند به کمال.
یوحنا گفت :
- هرگز این کلماتی که بر زبان جاری می سازی و می گویی به کام خواننده ی من انتشار یافته شیرین نخواهد آمد زیرا که خواننده ی من در همزاد پنداری با تو مغبون اندیشه ات خواهد شد و تو را دیوانه ای زخمی فرض خواهد کرد در حالیکه تو حق می گویی.
جمشید گفت:
- یوحنای عزیز، نگاه خواننده را واگذار و بگذر. درد مرا خود نمی دانم و نمی شناسم چه برسد به آنکسی که می خواهد با نگاهی گذرا بر احوالات من و بر احوالات اندیشه ی من آگاه گردد. من خود درگیر دنیای درونم و چه انتظاری دارم از نگاه خمار دیگری که به یک آن می آید و می خواند و بعد فراموش می کند و می رود و یقین بدان که هیچ خورنده ای یادش نیست که سه شب پیش شام چه غذایی تناول کرده است.
یوحنا گفت :
- این کلام بر من و شنونده حرام است که قیاس مع الفارق تو را ملاک اندیشه ی امروز خود قرار دهیم که همه ی خورندگان تا آخر عمر تناول وعده ی خاویار مسما به اوزون برون را از یاد نخواهند برد در قیاس با خاویار بادمجان و کلام تو برای من مانند خاویار مسما است تا خاویار بادمجان که به باد روده فراموش شود .
جمشید لبخندی زد و از جای برخاست و دامن از خاک تکاند و چوب دستی به دست به سراغ رمه رفت تا آزار چریدن آنها به سرزمین همسایه آسیب نرساند و یوحنا نظاره گر چرخش چوب دستی جمشید گشت و گرد و خاکی که از زیر نعلین دونده ی او بر آسمان برخاسته است.