شاید به راحتی در هر نقطه از سکوهای یک استادیوم نشسته باشیم بتوانیم روش بازی یک بازیکن را قضاوت کنیم و درباره ی او نظر بدهیم و این در حالی است که ما اصلا خبر نداریم او در چه اندیشه ای پای به میدان بازی گذاشته است.
سراغ برترینهای دنیای فوتبال برویم خواهیم فهمید که غالب آنها برای فوتبال بازی کردن به دنیا آمده اند و مسیر زندگی شان طوری به پیش رفته (( معمولا اتفاقی به نظر می رسد))که فوتبال آنها را کشف کرده است و آنها را به خود مشغول نموده است.
با توجه به گردش مالی زیاد این رشته ی ورزشی، ناخوداگاه جمعی خانواده ها دوست دارند فرزندانشان به این رشته ی ورزشی گرویده شوند و به آن بپردازند تا ثمره ای ارزشمند در مسر زندگی شان به دست بیاورند. شاید بسیاری از ما شاهد این اندیشه و توهم میان اطرافیانمان بوده باشیم.
حالا بیایید این موضوع اجتماعی را دقیق تر بررسی کنیم.
در گذشته ای نه چندان دور مشغول شدن ذهن فرزندان به داشتن تحصیلات دانشگاهی برای دکتر شدن و مهندس شدن باعث شد که ما در این روز ها تعداد زیادی دکتر و مهندس بی کار در جامعه داشته باشیم. دکتر و مهندس هایی که اصلا استعدادی در زمینه ی تحصیلیشان نداشتند. در نتیجه نوعی سرخوردگی اجتماعی ناشی از تصمیمات آن روز های والدین امروز بر چهره ی جامعه ی نقش آفریده است. حالا اگر همان پدر و مادرهای قدیمی سعی می کردند فرزندانشان را در مسیر استعداد اصلی خودشان پرورش دهند اوضاع همه ی آنها تغییر می کرد و سرخوردگی امروز آنها کمتر می شد.
همین موضوع باعث شد که امروز هیچکس جای اصلی خودش قرار نگیرد آنکه استعداد تجارت دارد بر مسند قضا می نشیند و قضاوتش را به داد و ستد می فروشد و آنکه در محکمه می بایست کار می کرده امروز نقش مهندس معمار پلهای بزرگ شهری (( مثل آزاد راه تهران شمال در ایران ))را به دوش گرفته که خاتمه دادن پروژه ها برایش امری محال به نظر می رسد.
جای هزار افسوس است که انسان روش درست اندیشیدن که روشی ساده است را هنوز یاد نگرفته و درون خود نهادینه نکرده است.
من با کمی تدبیر در نوع اندیشه هایی که نتایج آنها در دنیای امروز تاثیرگذار بوده توانستم بفهمم که آنها چگونه اندیشیده اند.
اگر از تاثیرگذاران جهان هستی بپرسید که چگونه اندیشیده اید خواهند گفت:
- من اصلا نیندیشیده ام و فقط ناظر عملکردی بودم که در مقابل پاهایم قرار می گرفت و من فقط راه نرفته را می رفتم.
و اگر از آنها بپرسیم از دنیای اطرافت چه می خواستی آنها غالبا جواب خواهند داد:
- نمی دانم . من فقط می دانستم به فوتبال و یا هر موضوع دیگر علاقه ای دارم که می تواند مرا در جایم میخکوب کند . همین
بعد از کمی کنکاش در این موارد فهمیدم که انگار نیرویی قوی که یکی به او خدا می گوید یکی بت می گوید و دیگری نیروی کائنات در این موضوع دخیل است و انگار او فاعل آن کاری است که ما انجام می دهیم.
من در این خصوص مطالب زیادی را در کتاب لذت ناچاری نوشته ام که در اوایل سال 1405 منتشر خواهد شد ولی باید همینقدر بدانیم که تمام افعال هستی در مقام فاعلیت توسط ارباب هستی اراده می شود و در مقابل پای مفعولیت یعنی انسان قرار می گیرد تا انجام شود و انسان فقط ناظر عملکردی است که اراده گر آن کس دیگری است.
در این شرایط همه ی امور به نحوی کامل و صد درصدی انجام می شود و در ادامه ثروت و نعمت می آفریند.
تفاوت اندیشه ی یک فوتبالیست فوق العاده با یک فوتبالیست معمولی در همین نقش و نگار اندیشه محور است. هرکه اندیشه ای در مقام ناظر فعل خویش قوی شود شاهد قدرتنمای خداخواسته ی بیشتری قرار می گیرد و نتایج ارزشمندتری هم درنتیجه ی آن برایش آفریده می شود.
اکنون شما باید در تلاشی مضاعف و من هم همینطور باید تمام تلاش خودمان را برای پیدا کردن راه به کار ببریم و به لحظه ای برسیم که بگوییم:
((هر چه قدر او را قبول داشته باشیم همانققدر نتیجه می گیریم))
تمام کلام همین است و غیر از این بیراهه هایی است که باید توسط انسان تجربه شود.
با احترام
قاسم منهی