Skip to Content

انسان دوپامینی، انسان سروتونینی، انسان خدا گونه

فاصله ی هورمون های دم دستی تا فرادستی و بی هورمونی، هر کدام تعریفی دارند.....
1404/11/25 توسط
انسان دوپامینی، انسان سروتونینی، انسان خدا گونه
قاسم منهی
| ساعت 16:53

در دسترس ترین لذت ها، زمانی حادث می شوند که هورمون دوپامین ترشح می شود.

هورمون دوپامین همان واسطه ی آفریده شده در وجود آدمی و همه ی جانوران و موجودات زنده ی هستی است که می تواند به آنها بفهماند که برای زنده ماندن و در مراحل پیشرفته ((لذت بردن)) بصورت ناخوداگاه باید این ماهیت وجود داشته باشد.

 نوزاد از پستان مادر شیر می خواهد و با لذتی بی مثال آن سپیدی مایع جانفزا را می میکد در این میان چه کسی لذت می برد . هم کودک به صورت ناخوداگاه و هم مادر به صورت خوداگاه که نوزادش را توانسته از گرسنگی برهاند.

دوپامین هورمونی است که وظیفه اش این است که ناخوداگاه بیاید و ایجاد حیات کند و بعد برود ولی ما انسان ها در طول حیاتمان یاد گرفته ایم که اجازه ندهیم این هورمون که فعالیت ناخوداگاه را باعث است به خودی خود رها شود و هر وقت لازم شد به کارش بپردازد.

 ما در جریان حیاتمان بعد از گذر از دوره ی کوتاه کودکی و در آغاز نوجوانی کم کم از لذت های آفریده شده توسط این هورمون خدادادی که وظیفه ای((ناخوداگاهانه)) بر دوشش است را بصورت خوداگاهانه استفاده می کنیم و به استفاده از آن عادت می کنیم و این عادت اینقدر بزرگ می شود که گاهی تا پایان عمر آدمی او را در بر خود می گیرد و اجازه نمی دهد از این مرحله ی حیات دوپامینی خارج شود.

 رفتار های انسان امروز غالبا بر اساس رفتار و مقدار ترشح تربیت شده ی همین هورمون تعریف می شود. غالب ما انسان ها دوست داریم از لذت هایی که برای ما خاطره ای دل انگیز ایجاد کرده است بیشترین لذت را در مراتب بعدی ببریم و این موضوع همان عادت کردن به جذب و استفاده از لذتهای دوپامینی است.

ما به دنیا آمدیم که آن ((آگاهی و خدامحوری نا آگاهانه )) را به (( آگاهی و خدامحوری آگاهانه)) تبدیل کنیم و از مواهب آن آگاهی هوشیارانه بهره مند شویم و  بعد از این دنیا ((شادانه و مسرور)) برویم. و اگر ما نتوانیم در لحظه ی مرگ به این نوع آگاهی هوشیارانه دست بیابیم، مغبون حیات خودمان خواهیم بود.

موضوع را کمی راحت تر به پیش می برم.

 در یک کنسرت بزرگ که خو.اننده ای مشهور مشغول اجرای نمایش و یا نواختن ساز و یا خواندن آواز است چه کسی بیشترین لذت را می برد؟

بیایید خودمان را در این کنسرت در قامت یک تماشاچی ردیف اول فرض کنیم. ما آنقدر آن هنرمند مد نظر را تشویق می کنیم که جانمان در آید. ما در حین این تشویق کردن ها مشغول تجربه ی لذت دوپامینی ((عام)) حادث شده ی همگانی هستیم؛ همراه با حسرت اینکه (( ای کاش من جای او بودم و تشویق می شدم)).

فکر می کنم همه ی ما این تجربه را در طول زندگی مان داشته باشیم.

سوال بعدی:

آیا نوازنده یا خواننده مورد تشویق قرار گرفته (( اگر هنرمند واقعی و رهیافته شده باشد)) برایش فرقی میکند که شما چقدر او را تشویق می کنید؟

هنر مند در هر شرایطی می تواند بنوازد یا بخواند یا نقاشی بکشد و برایش فرقی نمی کند که چه کسی؟ چرا؟ در کجا؟ او را تشویق میکند. 

اگر به حالات هنرمندان رهیافته دقت کنید کاملا متوجه می شویم انگار او تمام هنرش را خرج تماشای نگاهی می کند که هرگز وجود ظاهری نداشته و ندارد.

(( ما می توانیم برای پاراگراف بالا نمونه های فراوانی پیدا کنیم))

هنرمند، هنرش را می نوازد تا در انتهای رسش به فراقی که مد نظرش است، تجربه ای تازه از دلدادگی و درک آغوش محبوب را درک کند و اصلا نمی فهمد که تماشاچیانش چگونه او را تشویق می کنند.

 در این حین هنرمند رهیافته مشغول تجربه ی (( لذت سروتونینی )) شده است.

این لذت آنقدر او را در خود غرق می کند که گاهی فراموش می کند که زنده است و در همین نقطه است که آن هنرمند اصلا نمی فهمد که چه زمان جایزه ی نوبل گرفته است و اصلا نمی فهمد که چه کسی در این دنیا زندگی می کند و چه اتفاقاتی پیرامونش در حال رخ دادن است.

و همین است که آثار هنری و ارزشمند در تاریخ جا مانده بدون در نظرذ گرفتن شرایط محیطی توسط هنرمند خلق شده است.

از این دست آثار هنری فراوان است (( بررسی کنیم هنگام حمله ی مغول ها به ایران چه آثار هنری خلق شده است)) و یا در دوران جنگ جهانی دوم و یا در همین دوران و در همه ی برگه های تاریخ می توان از این دست آثار را دید و از تماشای آن مبهوت گشت.

برای گذشتن از لذت های دوپامینی و رسیدن و بهره مندی از لذت (( سروتونینی)) که لذتی توسعه یافته و چند بعدی و بسیار فراگیر تر از لذت های دوپامینی  را ایجاد می کند می بایست از تجربه ی زیسته ی قبلی انسان به عنوان الگو های بشری و یا استفاده از مواهب نوشته شده در کتب آسمانی و یا دستورالعملهای برداشت شده از تجربه ی حیات بشری استفاده نمود تا مسیر تجربی رسیدن به لذت سروتونینی میسر گردد.

 سوال بعدی؟

آیا شما از خواندن این مقاله لذت بردید؟

آیا من از نوشتن این مقاله لذت برده ام؟

این مقاله چقدر می ارزد؟

آیا این مقاله توانسته جرقه و بارقه ای کوچک در ذهن شما برای شروع یک مسیر تازه را ایجاد می کند؟

و دهها نوع از این دست سوالات که پاسخ هر کدام آنها برای ما می تواند رهگشا باشد.

 رهیسافتگی و بهره مندی از لذت های سروتونینی سن و سال و شرایط و موقعیت نمی شناسد و هر لحظه می توان به آن پرداخت.

در همان سالن کنسرت یا ساز و آواز و موسیقی که همه مشغول تماشای هنرمند و تشویق وی بودند افراد دیگری هم هستند که از لذت سروتونینی بهره مند می شوند. من تعدادی از آنها را می نویسم خودتان قضات کنید و ببینید که درک لذت های سروتونینی زود بازده چقدر در دسترس است.

  • بعد از کنسرت هنگام ترک سالن همان هایی که مقداری زباله را از سالن خارج می کنند تا نظافتچی زحمت کمتری بکشد مشغول درک لذت سروتونینی هستند.
  • پزشکی در میانه ی کنسرت به واسطه ی دریافت یک پیام مبنی بر بد حالی یک مجروح تصادف صحنه ی تئاتر مورد علاقه اش را بی مهابا ترک می کند هم از مزایا و تجربه ی لذت سروتونینی خودش را بهره مند ساخته است.

و دهها از این نوع مثال هایی که می توانیم در زندگی روزمره ی مان ببینیم.

 لذت های سروتونینی ساده غالبا زمانی ایجاد می شود که فاعل آن بصورت بداهه و آنی در معرض فطری آن قرار می گیرد و بدون آنکه انتظاری از دیگران داشته باشد آن را انجام میدهد.

 چند نمونه:

  • مترو شلوغ است جای خودتان را به فردی عاجز می دهید. ((لذت سروتونینی))
  • مسیر عبور عابران را از سنگ و کلوخ پاک می کنید
  • دست نابینا را گرفته و از خیابان عبور می دهید.

و هزاران از این دستمثال ها .

در مورد انسان خدا گونه فقط باید بنویسم که انسان خداگونه از شکم مادر زاییده می شود و بعد خداگونگی خود را فراموش می کند و بعد بصورت هوشیارانه آن را به دست می آورد و برای رسیدن به این مرحله هورمون های دوپامین و سورتونین نقشی اساسی را برای ادامه یان روند بازی می کنند.

 امیدوارم این نوشتار به درد شما بخورد.

کتاب انسان خدا گونه(( لینک خرید  ))

 با احترام

 ارادتمند شما خوبان

قاسم مُنهی

ghmonhi@gmail.com




ورود to leave a comment