Skip to Content

اندیشه را چگونه ماساژ دهیم؟

خداوندگار ماساژ درمانگر
1404/12/08 توسط
اندیشه را چگونه ماساژ دهیم؟
قاسم منهی


آنچه جان آدمی است اندیشه است.

 و آنچه اندیشه را تن است (باور) است.

 و 

باور را نهاده های محیطی و اجتماعی می سازند.

 وای بر ناآگاهی خانواده.

وای بر نا آگاهی های اجتماع.

که کودک را به این اندیشه وا می دارد که در دنیا قحطی است و باید نگران آینده ای شد که انتهای آن مرگ است.

و این در حالی است که اندوخته و ذخیره ی جهانی آنقدر عظیم است که اگر تعداد آدمی به هزار برابر امروز هم برسد هیچ رخدادی برای پایان ارزشهای مادی رخ نخواهد داد.

 و کودک چه کند که باور غلط کمبود در جانش رخنه می کند و با این باور می اندیشد و بزرگ می شود.

 امروز علاج این واقعه چیست؟

مساله بسیار ساده و بسیار ساده و بسیار ساده است.

 تلاش برای ادراک اینکه دنیای ما و زمین ما به فراوانی ساخته شده است نیازمند اعتماد به غیب است . غیبی که خالق آن می دانسته چگونه زمین را باید بیافریند و آفریده است.

این تلاش به اعتماد پیدا کردن به غیب، همان ایمان قلبی است که در دوران ابتدایی به فرزندان ما و خود ما آموزانده اند و ما از آن به سادگی گذر کرده ایم.

ایمان به این که یکی هست که می تواند مانند یک کارگردان در پشت صحنه ی حیات، کنترل گر ما باشد و ما را تامین کند و نیازهایمان را تمکین کننده باشد رهایی را برای ما را به ارمغان می آورد

این باور و ایمان پیدا کردن به توانایی کنترل گر خالق پیشه، اندیشه را از اندیشیدن به موهوماتی که وجود ندارند خلاص کرده و می رهاند و این عین ماساژ اندیشه است.

 به قولی می توان گفت :

 هر اندیشه ی رها شده از نیازمندی هایش که می تواند بیافریند، گویی اندیشه اش توسط خالق در نوردیده شده و ماساژ دریافت کرده است.

 و این رخداد در انتهای آگاهی و حضور قلب، همان روشی است که اندیشه را از دردمندی می رهاند درست شبیه رهایی از دردهای پیکری بواسطه ی دریافت ماساژ از افسونگری که ماساژ دادن را می داند و به انجام دادن آن را، برای رهایی از دردِ دردمندان را هم عاشق است.

داستان حیات ما و اندیشه ی ما همین است که در بالا نوشته شده . 

در اینجا ما فقط باید بدانیم که فاعل کسی دیگر است و ما ناظر عملکرد خودمان هستیم و از دیدن آن باید لذت ببریم و نه عذاب بکشیم. 

 و این لذت بردن معنای ماساژ اندیشه توسط خالق است.

 آیا نمی توان گفت که خالق خود ماساژدرمانگری قهار است. بله می توان گفت.

 همه ی نمود های طبیعی در جهان هستی و همه ی نوازشهای موجود میان طبیعت زمینی و کهکشانی نشانه ای از شرافت شغلی این اندیشه است که دریافت ماساژ  انسان را از همه ی دردهای زندگی و خستگی ها می رهاند همانطور که خالق، همه ی هستی را با ماساژ به تعادل رسانده است.

اندیشه ی آزاد گشته می تواند از همه ی ابزار های در دسترسش برای شکوفایی خودش بهره ببرد که این عین عدالت است و اگر این ابزار ها به واسطه ی نا آگاهی بلا استفاده بماند عین ظلم است.

چشم بیکار مانده و گوش بیکار مانده و به خطا رفته به صاحب خود ظلم می کند زمانی که نمی داند باید چه کند و زمانی که فهمید چه کند دامنه ی ظلم به خود، از میان می رود و رستگاری نمایان می شود و این نتیجه ی رفتاری است که باید به آن ماساژ اندیشه گفت.

به هر حال کل داستان اندیشه ی آزاد و رهیافته همین است. 

 هر که فهمید و انجام داد رها شده و رسته است و به راحتی خود را در آینه ی جان خود مشاهده گر خواهد شد و آنکه نفهمید و رها نگشت به سختی روزگار خواهد گذراند هر چند مشربش طلایی باشد و خانه اش هم طلایی و فرشش هم ابریشمین.

کتاب لذت ناچاری که در آستانه ی انتشار قرار گرفته (1404/12/08) درباره ی همین موضوع صحبت می کند و ابزاری است که ماساژ اندیشه را باعث خواهد شد. 

 امید است با خوانش آن ماساژ اندیشه را برای خودتان محقق سازید.

 با احترام به شما 

 قاسم منهی

ورود برای گذاشتن نظر