Skip to Content

اختلال

دلواژه ی تنگ امروز من....
1404/12/03 توسط
اختلال
قاسم منهی
| No comments yet

ای رمیده از مرداب 

به کجا چنین شتابان؟

ابر بهار را دیده ای که چگونه می غرد؟

صدای رمیدن تو از دور 

 همان است که ابر را به غرش وا می دارد

من صدای پای باران را می شنوم 

 نه اینکه نبینم او را و بویش را استشمام نکنم

من از رمیدن تومی فهمم که ابر می آید و می غرد و باران را به ارمغان می آورد 

 ای رقاصه ها امروز در برابر نگاه من به دایره ای کوتاه تر از باریکه ی یک قطره باران پا بر زمین بکوبید و کمر گرد کنید و خرامان به این سو و آن سو بگردید زیرا چرخش کمرتان و گردی باسنتان، همه، آن تکانه ای است که غرش اسب مرا از میان خیزش ابرها برای من به ارمغان حیات آورده است.

من این رمیدگی میان مرداب را دوست می دارم 

من این غرش ابرها را می خواهم 

 من این پایکوبی را به زلف یار دلپسندم می ستایم

 پای بکوبید و دف بردارید و به سکوت بنوازید که راز خموده ی من امروز برملا شده و فاش شدن اتفاق افتاده است.

تقدیم به محجبین بلور آیین بزرگ همت که کلان می اندیشد و در اندیشه اش به پرواز ققنوس تا دیشب خفته می نگرد ...

آمد و رفت و اینجا جا ماند تا من و تو با هم....

 قاسم منهی

1404/12/03

09:31

ورود to leave a comment