چرا این کتاب را باید خواند؟
فقط برای اینکه این کتاب ((بابا آب داد )) و الفبای دوران ابتدایی را برای یک نوباوه ی هفت ساله را در پروژه ی شکرگزاری و پروژه ی تسلیم شدن و در ادامه درک مقام ناچاری را به سادگی می آموزاند و دانش پژوه در این زمینه را به عکس العمل های خلاقانه وادار می نماید.
این نوشتار، استیلای اندیشه ای تحمیلی، از ناکجا آبادی است که بر سر غرایز انسان مختار با اشرافیت مطلق در جهان هستی، از لحظه ی شروع بالندگی او بر وی فرود آمده و هر روز رنگ و لعاب حضور خود را بر انسان بیشتر می نمایاند.
این کتاب هم یک نوع جلوه گری از این استیلای تحمیلی در حال پر رنگ تر شدن است که به زودی انسان (( ناچار)) را در مواجهه با آن مجبور خواهد کرد که خطا نکند و در مسیر استعدادش به اهتمام زمان خود را بگذراند و دنیا را ترک کند و برود.
امروز، بهترین روز های حیات مختارانه ی بشر است که هر چه می خواهد را در مقام جهلی که به آن دچار است با پرداخت اندکی ((تاوان خطا)) می تواند انجام دهد.
وای بر انسان های آینده که آگاه تر از ما خواهند زیست.
آنها دیگر نخواهند توانست در رقابت سهمگین کلاه برداری از همدیگر و تجاوز به عنف همسایه هایشان و نابودی خودشان به رقابت بپردازند و آنها دیگر نخواهند توانست به خونریزی خود بپردازند و در ادامه از حجامت جامعه ی بشری مجبور می شوند برای همیشه دست بردارند و به حجامت دل خود بپردازند و از دیگری فارق شوند.
حالا اگر دوست داشتید مسیر حیاتتان به سمت و سوی شادی و رضایت دائمی و مطلق گره بخورد، به ادامه ی خوانش این کتاب بپردازید و اگر در این وادی احساس خوشایندی از زیستن در کره ی زمین با احوالات امروز را دارید از خوانش این کتاب دست بردارید و به اخبار پیرامونتان بپردازید تا کارتان در این جهان تمام شود.
مسئلهی تعالی یافتن مقام اشرافیت انسان در ((حیاتِ بشریِ نمایان گشته)) و تجربه شده در کرهی زمینبر اساس نتایج چهلوچندسالهی زیست نویسنده ی این مجلد در این دنیا، همراه با ملاحظات ظاهرا ارزشمند علمی در کنار بررسی تجربی و میدانی و بصری و شنیداری کل تاریخ زیست بشر متمدن گشته ی امروز، باعث شد که او در میان انبوه نوشتاری که به نوشتن آن مشغول بوده به یکباره از همه ی آن مشغولیات دست بردارد و این نوشتار را به پایان برساند و تکلیف خود و انسان مدهوش گشته ی امروز را با دنیای پیرامونش برای همیشه خاتمه دهد و در گوش خودش فریاد بزند که راه همین است و الباقی همه هیچ.
او یقین دارد اگر این تجربیات که شاید شما هم بعضی از آنها را تجربه کرده باشید و شاید همهی آنها را و بلکه بالاتر، اکنون در شرف تکوین و تکمیل شدن قرارگرفته است و نتیجهی آمیختگی این تجربیات کهنِ انسانی میتواند ((به زبان ساده و تجربی))راهی خلاقانهتر در مسیر تعالی فردی و اجتماعی همهی انسانها بیافریند. به همین دلیل او عناوین مد نظرش را که با آنها درگیر بوده در ابتدای راه فهرست وار نوشت و بهتدریج به شرح و توسعهی تک تک آن مفاهیم با نگاهی تجربه ((در غالب نوشتاری ساده)) پرداخت؛ که امروز در مقابل دیدگان شما مهیای مطالعه شده است.
نویسنده معتقد است با ظهور و قدرتمند شدن هنر سینما و تلوزیون و مستندسازی های تصویری عمر خوانش همه ی کتابهایی که تا امروز نوشته شده است به پایان رسیده و همه ی کتابهای کاغذی به بایگانی تاریخ خواهد پیوست و کم کم به کالایی نمایشی و فانتزی بدل خواهد شد که این روند، مدتی است آغاز شده و تا چند سال آینده بساط تیراژهای بالای چاپ برای همیشه به تاریخ خواهد پیوست. با در نظر گرفتن این موضوع در این دوران که دانش بشری در هر لحظه بیشتر از لحظه ای قبل بین انسان ها دست به دست می شود، کتابهای خاصی هستند که می توانند تاریخ حیات فردی و اجتماعی انسان ها را برای همیشه تغییر دهند و انسانها باید به خوانش ده باره ی آنها بپردازند تا راه رهایی از نوسانات روحی و روانی شان را در میان این نوع کتاب ها بیابند و برای همیشه از تجربه ی احساس ترس و نابودی خلاص شوند.
مطمئناً در جهان هستی انسانهایی هستند که با خواندن این کتاب، رونقِ رقاصی کلمات دل خواستهی شان، در برابر نگاهشان، پدیدار خواهد شد؛ و تیر در شُرُفِ پریدن از کمان آنها را دقیقا به هدف خواهد نشاند. و خداوند بهتر می داند چه شور و شعفی بعد از نشستن تیر از کمان پریده به هدف، عاید کمانگیر خواهد شد.
این بخش باید با دقت و تعمق بیشتری خوانده شود. تمام موارد زیر می تواند تجربه ی خاموش شما هم باشد.
تنها گناهی که انسان مرتکب آن میشود (( اتلاف وقت است)) .
تنها کاری که ما در این دنیا باید انجام دهیم کشف استعدادهای واقعی و در ادامه کشف استعداد شاخص خودمان است.
تنها لذت قابل ارتقا تا بی نهایت، حرکت در مسیر شکوفایی استعداد و رسیدن به مقامات عالیهی آن است.
تنها شنیدنی برای انسان، شنیدن کلام و صدای استادان شکوفا کنندهی استعداد فردیِ شخص است.
تنها دیدنی برای انسان، دیدن آفرینشهای در مسیر استعداد فردی خودش است که قبلا صاحبان استعداد های دیگر آنها را کشف کرده و یا آفریده و یا نمایان ساخته اند.
تنها مزهی چشیدنی، چشیدن طعم محبوبیتِ ناشی از اوج گیری و شکوفایی توان استعداد محور انسان برای خودش است.
تنها مسیر جلوی پای انسان مسیر رفتن بهسوی آفرینش در انتهای استعداد فردی است.
و بسیار ((تنها اقدام های دیگر)) که خودتان میتوانید در ادامهی نوشتار آنها را دریابید و در دفتر خود بنویسید.
الباقی، همه، مسیرهای ظاهرا موازی و موربی هستند که میشود وارد آن ها نشد و اگر وارد شدیم میتوانیم پشیمان شده به مسیر اصلی بازگردیم بدون آنکه نگران ادامه ی زمان از دست رفته ی مان باشیم.
انسان با ریختن خون خودش تاوان رفتن به بیراههها را پرداخت کرده و میکند و در ادامه خواهد کرد.
انسان تنها موجودی است که بهزودی ابعاد بالاتر از سه بعد حیات خودش را به توانمندیهای ذاتی خود میتواند اضافه کند.
انسان تنها موجودی است که در کرات دیگر کهکشانی، زیستن را آغاز خواهد کرد.
انسان تنها موجودی است که میتواند قدرت خلقی بیشتر از قدرت خالق را پیدا کند.
با این اوصاف ما هر کاری انجام دهیم یا در مسیر رشد استعداد فردی و گروهی خودمان است یا در مسیر بیراههی اتلاف وقت.
تنها ابزار سنجش (( در مسیر بودن یا نبودن)) میزان حس خوشایندی یا ناخوشایندی از لحظه ی حضور است.
تنها ((جاودانگی)) برای انسان ((رضایت دادن)) به لحظه ی مرگ و اذعان داشتن به ادامه دار بودن حیات بعد از مرگ است.
تنها ((کلام قابل نشر انسان)) سکوت است هنگامیکه مشغول آفرینش در مسیر استعدادش شده است.
تنها ((سندی)) که انسان باید به نام خودش ثبت کند قلمرو ذهن عصیانگر خودش است.
تنها ((رهایی)) در مقابل انسان، رهایی از مقایسهی خود بااستعداد در حال شکوفایی دیگران است.
تنها کار چشم انسان ندیدن است.
تنها کار گوش انسان نشنیدن است
تنها کار پای انسان نرفتن است
تنها کار دست انسان لمس نکردن است
تنها کار ذهن انسان،سکوت کردن است
تنها کار دستگاه گوارش انسان، سیر شدن با گرسنگی است.
همهی موارد بالا می تواند لرزش ضربان قلب را تا نوک انگشتان دست و پا بازتاب دهد و هیچ لذتی در آن آستانه که بتوان در مقابل آینه ی جان ، لرزیدن خود را در مقام شور و شعف به تماشا نشست، وجود ندارد.
الباقی، هر چه هست، همه هیچ است در دایرههای درگیر کنندهی توخالی تکرار شونده که تاریخ انسانهای خفته در خون خودشان را ساخته و می سازد.
سؤال:
آیا شما دوست دارید مسیر زندگیتان عبرتِ تاریخیِ گذر از حیات زمینی انسانهای آینده بشود؟
اگر جوابتان مثبت است کتاب را ببندید و مبادرت به خواندن آن نکنید و اگر جواب شما منفی است قدم بعدی را بردارید و ادامه دهید.
زیرا تاریخ در بیشتر مواقع، سرگذشت در خون خفتگان و گرفتاران را نوشته است نه سرگذشت بهروزان و ره یافتگان را.
تنها رقیب ما در جنگِ نَفَس کشیدن، غریزهی لذت جوی افسارگسیخته و تربیت نشده ی ذهن است.
تنها دشمن ما در این مسیر،خودخواهی های قضاوتگرانه است.
ما به این دنیا دعوت شده ایم و گام گذاشته ایم تا بازی کنیم ولی باید بدانیم که این دنیا، زمینبازی ما نیست که هر کاری دلمان خواست در آن انجام دهیم، بلکه این زمین،میدان بازی ((خالق)) است که قوانین آن را خودش نوشته و خودش ناظر و داور و قاضی میدان است. با تمکین در برابر قوانین بازی ((خالق)) و توانایی پیدا کردن در الگو برداری از قوانین خالق محور، کم کم می توانیم نحوه ی نگارش قوانین بازی هایی که خودمان زمین آن را خلق خواهیم کرد، بدست بیاوریم و برای آن مهیا شویم و در ادامه با یادگرفتن بازی امروز خالق و بادر نظر گرفتن قوانین بازی امروز، بالاخره ما هم میتوانیم زمینبازی بسازیم و قوانین آن را خودمان بنویسیم .بر این اساس باید بدانیم:
تنها الگوی رفتاری برای رسیدن به قدرت خلق، تشخیص نوع رفتارِ خود خالق است . ما باید بر اساس نحوه ی دریافت پاسخ رفتاری خالق و نحوه ی پاسخگویی او به در خواست هایمان،یاد بگیریم که چگونه می توانیم پاسخ صحیح به سوالات متداول درونی مان و در ادامه پاسخ های خارج از ماهیت وجودیمان را به نحوی شایسته دریابیم و به آن بپردازیم.
تنها میانبرو گذر یکشبه از این مسیر، استفاده از ابزار ((شکر گذاری وارونه)) و ارائهی درخواستهای پیش برندهی رشد استعداد است. شکرگزاری وارونه بر خلاف شکرگزاری ((زبانی))، رفتار محور است و ما در این روش شکرگزاری با توجه به علاقمندی ((استعداد محورمان)) که نمی گذارد بخوابیم و به غرایز بپرداریم،خودبخود انجام می شود و نتیجه ی دلخواه ما را (( مثل ثروت و سلامتی و روابط و ...)) را می آفریند
احساس می کنم، کتاب (( ناچاری )) تا اینجای حیات من، تنها کتابی است که میتوانم با خیال راحت بعد از نشر آن سر بر بالین بگذارم و جان بدهم و بگویم من کارم را در این دنیا انجام داده ام و آمادهی جان دادن و قبض روح شدنم.