Skip to Content

وقتی ((صدا)) ماساژ می دهد...

در این سرای موقت، این صدا است که می تواند ....
1404/11/24 توسط
وقتی ((صدا)) ماساژ می دهد...
قاسم منهی
| 1 توضیح

در این سرای موقت، این صدا است که می تواند ...

نمی دانم چرا زمانی که روزنگاره های من قرار شد در این دفتر نوشته شود و منتشر گردد، آن حظّ قبل کمی رنگ باخته است.

انگار هنوز باور دارم در این دنیای فانی غیر از من و من، من های دیگری هم هستند که آنچه را می نویسم را می خوانند و من اصلا نمی خواهم بپذیرم این ترس از حضور در میان مردمانی که همه رهیافته شده اند و من در حضیض نوسان آنها مشغول دست و پا زدن هستم.

ای کسانی که نوشته های مرا می خوانید من برادری کوچک و دور افتاده در این وادی تنفس کردن هستم که لذت آنچه را می نویسد را برای خودش در نظر گرفته و خودش را به آن مشغول کرده تا کمتر چشمانش ببینند و گوشهایش کمتر بشنوند و اگر این نوشتار بتواند برای دقایقی لحظات شما را به یک نشئگی بی خمار مشغول سازد نوش جانتان. 

هر چه نوشته شده است حظ درون است و هیچ قصدی برای نصح موضوعات ذهنی برای شما نیست و اگر چنین برداشتی داشتید که نویسنده ناصح است بر من ببخشایید مرا... 

از صدا بگویم که...

 خود بخود می آید و در گوشهای ما فرو می رود و اختلالی ناخواسته را می آفریند که ما حق انتخاب در ورود آن اصوات را نداشته و نداریم و این هجوم اصوات خودناخواسته سکان وجود و هستی ما را می تواند به سمت نادیدنی هایی که می توانند ما را از مسیر استعدادمان خارج کند، هدایت می کند. 

 و وای به روزی که اصوات به انتخاب ما حق ورود به جان ما را پیدا کنند....

لکه هایی که در وادی حیات و  زندگی بر رخساره ی این کره ی خاکی پیرنگ یافته و در حال بارز تر شدن است همه در نوعی گردباد مصوت مشغول چرخش به دور خود است که بتواند جانِ این پیرنگ الهی را پر نفوذتر نماید و بتواند انسان را به مرحله ای برساند که به کل جهان بگوید:

(( من هم هستم ))

این گفتن و این شنیدن ها همه ((صدا )) هستند. اصواتی که از گلوی انسانیت تا امروز خارج گشته هنوز در میان امواج وجود خلقت موج می زند و تا نا کجا آباد هستی گام بر میدارد و به پیش می رود.

شاید بتوان گفت آنچه از ما در پهنه ی جهان و زمان هنوز پیش رونده است و مشغول فتح قلمروهای تازه همین صدایی است که در این پهنه از هنجره ی فریاد گر انسان خارج شده است.

چه نعمت عظیمی در اختیار ماهیت انسانت است که می تواند زنده بودن خود را فریاد بزند و بگوید که :

(( من هستم))

و وای به گوش توانمندی که در دور دست ها این صدای (( ماهیت بودن انسان را)) می تواند بشنود.

از سوی دیگر بعد از فریاد کشیدن ((بودن)) در این پهنه، انسان به هوشیاری و به ناچاری سکوت می کند تا پاسخ فریادش را بشنود و جواب بگیرد.

آیا کسی جواب فریاد ((بودن)) ما را میدهد؟

پاسخ :

اگر بتوانیم در میان یک بازار شلوغ و جماعت حرکت کننده و دریافت و پرداخت کننده، صدای آواز گنجشک ها و کلاغ ها و حرکت باد و خش خش رقص شاخ و برگ درختان و امثال آن را بشنویم، مشغول دریافت پاسخ از دنیای پیرامونمان خواهیم بود.

 صدای غریزه ی زیستن که از گلوی موجودات بی اختیار خارج می شود همان پاسخی است که حضرت دوست به فریاد ما داده است و چه کسی می داند که فریاد ما پاسخگو دارد و چه کسی است که می تواند ترجمان این پاسخ باشد برای آدمی که هنوز به شنیدن پاسخ سوالهایش عادت ندارد.

نمی دانم چرا آنطور که می خواهم نمی توانم بنویسم ولی سعی کردم با نادیده گرفتن خودم و خودم در این نوشتار این بغض در گلو خفته را آنقدر پیش ببرم که بتوانم اشک بریزم بر خود و لحظه ای که در ان قرار دارم ولی این امر برای من محقق نشد و این محقق نشدن یعنی اینکه 

  • این متن نوشته شده خلوص لازم برای تکان دادن درون مرا ندارد و این یعنی اینکه من مشرکانه نوشته ام و این یعنی اینکه هنوز به بطلان رفتار مشغولم و این یعنی اینکه انگار هنوز منتظرم تا مورد تشویق قرار بگیرم و این یعنی اینکه من هنوز نتوانسته ام تمام انسان ها را در آغوش خودم به حلاوت بفشارم.

ای انسان هایی که بودید و هستید و خواهید بود (( این بنده ی ساده دل که خود را نویسنده معرفی کرده)) هنوز به آنجا نرسیده  که بتواند شما را در میان جان خودش (( در اغوش گرفته )) احساس کند و هنوز احوالش به آن نیکی نشده که شما را در میان جان خودش حس کند. او کمی دیگر زمان می خواهد تا این ادراک و این درایت ((هم آغوشی جمعی)) را پیداکند و آنگاه دوباره برای شبهای تار و تاریکی مان خواهد نوشت و آنگاه به جماعت به مقام ((حظّ )) خواهیم رسید.

ای خالقی که زود راضی می شوی ....

سپاسگزاریم . ما همه سپاسگزاریم


این نوشتار با ترس و لرز آمد، جا ماند در اینجا و خودش برفت....

 در آغوش شما....

 قاسم منهی 

14041124

08:08

 

ورود to leave a comment