Skip to Content

میان ذهن و خرد لرزه افتاده است. روزنگار 1404/12/06

یعنی اینکه خود ببینی این شکاف حضوری که .....
1404/12/06 توسط
میان ذهن و خرد لرزه افتاده است. روزنگار 1404/12/06
قاسم منهی
| No comments yet

یعنی این که خود ببینی چه شکافی میان توده ای از خاک و خون عاریتی وجودت با خود درونی ات که میهمان این دنیای خسارت دیده است، افتاده است.

آری شکاف افتاده است 

میان این دو بعدی که امروز صبح هنگام برخواستن از خواب حس کرده ای.

 یکی تو را به بیت الخلا می کشاند تا از درد شاش رهیده شوی و دیگری تو را به این وا می دارد که بیندیشی و نتایج تخلخل اندیشه را در وادی نفس کشیدنت جا بگذاری

 هر دو یکی هستند یکی برای رهایی و رسش جسم به مرحله ای توانمند کننده تر و دیگری برای گذر ذهن از وادی تجربه شده به وادی تجربه نشده.

حس غریبانه ای بود تلاشی که من تلاشگر آن نبودم و در این صبح بی مثال در آستانه ی 04:45 رخ داد.

 ذهنم در پی این بود که دوباره بعد از دهها سال کنکاش ارتباط جسم و اندیشه ام را بتواند در بازتعریفی تجربه شده به ارمغان صبح در آستانه ی دمیده شدن برساند که فکر می کنم امروز توانست برساند.

 من احساس عجیبی از نوعی سایش و مالشی باور نکردنی میان این دو ماهیت دارم که مایعی نرم و لطیف میان آنها نمی گذارد اختلال در عملکرد میان آنها خیلی زیاد بشود و اصطکاک موجود موجب از میان رفتن هر یک از آنها بشود.

یاتاغانهای موتور یک خودرو تابع همین لطافت نرم لطیفانه است که روغن نمی گذارد دو جسم فلزی در اصطکاکی مطلق به تلاطمی ویرانگر مشغول شوند.

 این حس نه غریبانه است و کشف آن هم چندان موجب مباهات نیست . احساس می کنم انگار آنچه میان جریان حیات مکانیکی یک خودرو برای ایجاد حرکت حکمفرما است در میان جسم آدمی هم حکم فرما است و انگار همان قواعد فیزیکی در خودرو در میان جان و جسم آدمی هم مشغول به نقش آفرینی است.

و وقتی متوجه این موضوع شدم حس ناچاری از بهره مندی های اجباری به سراغم آمد و حس کردم چه احساس غریبانه ای است زمانی که فهمیدم انسان باید تا آخر عمر یک خودرو را سوار شود برای همیشه و تا زمانی که توانسته است آن را تمیز و سالم و راهرو نگهداری کند می تواند در این دنیا زیست کند هر چند موفق شده باشد قطعات آن را با قطعات خودرویی دیگر تعویض نموده باشد.

واقعا این زیستن در میان این اجبار و ناچاری چقدر می ارزد؟

و من بعد از سالها درگیری با سوال بالا فهمیدم که زیستن ((تجربه ی شخصی)) اگر همراه خود چسبندگی تخریب کننده نداشته باشد ارزش تجربه کردن دارد ولی اگر چسبندگی در آن ((به خطا)) در اولویت صاحب اندیشه قرار گیرد، دیگر قدرت و توان ارتقا یافتن و وارد مرحله ی بعدی از حیات شدن از میان می رود و انسان به سختی جان می دهد و جان می کند زیرا که یاتاقانهای موتور وجودش دیگر در میان لغزندگی روغن مانند و رقصنده، آن لطافت مایع میانی را نادیده می گیرد و با حذف آن موجبات اصطکاک حضورش را فراهم می کند و آنگاه همه چیز از میان می رود و نیستی اجباری و خاموشی دائمی برای صاحب اندیشه رخ می دهد.

عمیق ترین بخش موتور های فسیلی، همین دسترسی به بخش یاتاقانهای درون موتور است و این به مثابه ی نقطه ای در وجود آدمی است که جسم و روح در تقابلی لطیفانه در کنار  لطافتی مایع مانند و روغن مانند در حال رقصیدن و ماساژ گرفتن در کنار هم هستند.

اگر چسبندگی میان یاتاقان های موتور یک خودرو پدید آید، خودرو برای همیشه خاموش می ماند تا تعمیراتی اساسی توسط استاد کار مکانیک این چسبندگی را از میان ببرد تا موتور خودرو دوباره روشن بشود ولی این جسبندگی میان روح و جسم را فقط یک مکانیک ناشی در جهان هستی وجود دارد که به آن دسترسی دارد و آن هم کسی نیست بجز جناب مستطاب حضرت عزراییل که اصلا به فنون مکانیکی روان و تن آدمی مسلط نیست و فقط می تواند این دو را از  هم برهاند و الباقی جسم را به اوراقی ((قبرستان)) بفرستد.

 و توجه به همین موضوع است که باعث می شود ما برای داشتن همین خودرویی که زیر پای ماهیت خرمندانه ی وجودی ما است را به شکرانه، پاس بداریم و از آن محافظت کنیم زیرا این خودرو، خودروی آخر است و هرگز نمی شود روح را از آن پیاده کرد و او را بر خودرویی دیگر نشاند و یا شاید توان دانش آدمی هنوز به آن مرحله ی ازتقا یافته ی تعویض تن آدمی نرسیده است تا روح بتواند تجر به ای متفاوت از سوار شدن بر خودرویی دیگر را بیابد.

با این باور و با این شهود عینی و تجربی عاید گشته باور دارم که ارتقاء تن و جسم آدمی می تواند توسط دریافت ماساژ از سایر ((تن های سالم)) ارتقا یابد و عملکردی بهتر را عاید روح و جان صاحب بدن بنماید و او بیشتر زنده بماند و شاهد عملکرد اندیشه ی خودش باشد.

اگر این اندیشه ی ظاهرا خردمندانه باعث ارتقاء اندیشه شده است مبارکتان باشد و اگر نشده بر من و خودتان ببخشایید. 

 این نوشتار از همان دست لاجرم ها یی است که خودبخود آمده است و اینجا اثرش را گذاشته و به قولی اینجا جا مانده است.

 به تاریخ 1404/12/06

به ساعت:05:17


ورود to leave a comment