Skip to Content

قسمتی از کتاب لذت ناچاری اثر قاسم منهی

1404/11/26 توسط
قسمتی از کتاب لذت ناچاری اثر قاسم منهی
قاسم منهی
| ساعت 16:53

/انجام دادن یا انجام شدن ( نماز بخوانیم یا نماز ما را بخواند)

آیا تا بحال شده کاری انجام دهید و خودتان ندانید چرا آن کار را انجام داده اید و اصلا چه زمانی آن کار انجام شده است.

برای همه ی ما از این نوع فعالیت هایی که نا خوداگاه انجام می شوند رخ داده است . مثلا نمی دانیم چرا ساعت پنج صبح بر می خیزیم و برای پیاده روی و ورزش به پارک یا باشگاه می وریم .

نکته ای که در این ماجرا وجود دارد رغبتی نا خوداگاه است. آن رغبت یا آن تمایل، همان دست کائناتی است که ما را در آغوش گرفته و در ادامه ما را در مسیری که سیناپس لذت طلبی، در آن تقویت شده، هدایت می کند.

 وجود این دست کائناتی که ما به آن رغبت می گوییم با قوی تر شدن سیناپس لذت جویی در مسیری خاص هر لحظه بیشتر و بیشتر تقویت می شود.

 همه ی اینها میل و رغبت های کائناتی، سیناپس محور هستند .

 همه ی افعال و کارها و مشاغل ما که در آن به تسلط کافی رسیده ایم در هر مسیری که باشد ناخوداگاه انجام میشوند و نه خودآگاه.

 در مثال راننده ی ناشی که سعی می کند تمام حواسش را در رانندگی جمع کند را با راننده ی حرفه ای که در حین رانندگی غذا می خورد و موبایلش را چک می کند و با دوستانش بگو بخند می کند را  با هم مقایسه کنید.

 این مقایسه نشان می دهد که فعالیت تقویت شده با توجه به مسیر ایجاد شده ی الکترونیکی در مغز به صورت ناخوداگاه انجام می شود و اگر انجام دهنده ی این کار بداند که با انجام آن جایزه خواهد برد قطعا در اسرع وقت هر ساعت از شبانه روز نسبت به انجام نا خوداگاه آن مبادرت ورزیده و اقدام لازم را انجام خواهد داد.

 ولی اگر انسان نداند کاری که در آن متبحر شده و در آن توانمند گشته میوه ای در درون خود دارد یا ندارد، برای انجام آن نیاز به تکرار و تمرینی آشکار دارد که بتواند بپذیرد آن کار درست یا نه؟ که معمولا مورد توجه قرار نمی گیرد.

 پروژه ی شکرگزاری و استفاده از بند های این کتاب و هر کتاب دیگر در این زمینه، از همین دست فعالیت هایی است که نتایج آن در لحظه ی اول نمایان نیست و نمی‌تواند انسان را وادار به انجام آن بنماید. انسان در مواجهه ی اولیه با این نوع رفتار هایی که جامعه، انسان را نسبت به انجام آن دعوت می کند گاهی اوقات اقدام اولیه را انجام می دهد ولی با توجه به عدم دریافت نتایج فوری ((دوپامینی)) آن را رها می کند و برای همیشه یک خط بطلان بر روی آن می کشد و فراموشش می کند و در غالب اوقات در برابر آن هم موضع می گیرد. و این در حالی است که عظمت بعضی از میوه های این نوع فعالیت های ظاهرا بی نتیجه آنقدر بزرگ است که اصلا دیده نمی شود (( تماشای عظمت یک هواپیمای بزرگ از فاصله ی نیم متری از یک شکاف باریک را در نظر بگیرید . آیا بیننده می تواند بفهمد که در مقابلش چه چیزی قرار گرفته است؟))

 تکیه زدن و ایستادگی بر مبانی شکر گزاری که یکی از مظاهر آن درگیری با اجرای پروژه ی نماز گذاردن است از همین دست افعالی است که ما را از فاصله ی نیم متری در مقابل عظمتی از نعمات قرار می دهد که ما فقط از شکافی باریک می توانیم ذره ای نا مفهوم از آن عظمت را دریابیم. و به خاطر همین است که این ماهیت یعنی (( نماز و عباردت )) به ظاهر کاری بیهوده و فراموش شدنی به نظر می رسد.

 فاعل نماز بصورت بداهه نمی داند که این فعل اگر در مسیر ما قرار گیرد و خود بخود انجام شود چه نتایجی دارد. او بدون آنکه نماز خواندن در مسیرش باشد بدون آگاهی از مسیر حیات خود به پیشنهاد خانواده و اطرافیان اقدام به خواندن موقتی آن کرده و بعد از مدتی آن را رها می کند و از آن فاصله می گیرد ولی در (( پروژه ی تسلیم))، مسیر کلاً عوض می شود و انجام عبادت و نماز ((خودش)) در مسیری قرار می گیرد که انسان باید از آن عبور کند. و بین نماز اجباری دوران کودکی و نو جوانی و نماز اختیاری بعد از یادگیری مسیر ها و اجرای قراردادهای این کتاب و درگیری با ((پروژه ی تسلیم)) تفاوت از زمین تا آسمان است.

در اینجا می خواهم بگویم تا وقتی که نماز در مسیرمان نیست به آن نباید بپردازیم. هر وقت حس و حال شکر گزاری های بزرگ سراغمان بیاید خود نماز هم در مسیرمان قرار می گیرد تا نظمی اصولی به نحوه ی عملکرد شکر گزاری شده ی مان ببخشد.

اولین میوه ی نماز غیر اجباری و اختیاری در این مسیر، ایجاد نوعی دلخوشی منظم است که کمک می کند ما در طول همه ی ساعات شبانه روزمان با انجام فعلی تکراری بر میزان قدرت آن سیناپس تازه ایجاد شده اهتمام بورزیم. . و این افزایش دلخوشی و شادی یکی از اسبابی است که می تواند تمام دنیایی را که متصور هستیم به تصرف ما در بیاورد بدون آنکه تلاش مجدانه و امیدوارانه و ارادی محور داشته باشیم.

همه ی کارهای ثمربخش و پر نتیجه در مسیر انسان هایی قرار می گیرند که در مدار آن هستند و اقامه ی نمازی که به واقعیت ادا میشود و نه از سر ترس و اجبار و عادت، نیاز به مواجه شدن با ((مدار پروژه ی تسلیم شدن)) در مراتبی کمی پیشرفته تر دارد. نماز های اجباری انسان را دلزده می کنند و فاعل آن را برای همیشه برای نزدیک شدن به مدار شکر گزاری نا امید می سازند. لذا پرهیز از نماز به درد نخور که معمولا از سر عادت، ایجاد شده است، یکی از الزامات واقعی در طول مسیر است .

 ما در طول مدت زمان حیاتمان فرصت ورود واقعی به مرحله ی شکرگزاری واقعی و فاز تسلیم شدن سیناپسی را خواهیم داشت در شرایطی که آماده ی ورود باشیم؛ ولی اگر به صورت خود ناخواسته وارد این وادی بشویم((بدون آمادگی)) بالاخره از آن خارج خواهیم شد و برای ورود دوباره به این منفعت بزرگ و مسیر رشد یافتگی با درد سر های بزرگی روبرو خواهیم شد.

حضور در نماز های جماعت و نماز های فُرادای نا آگاهانه فقط و فقط مفاصل شما را نرم می کند و کمی هم نظم به امور زندگی تان می بخشد ولی نمی‌تواند آن اثر بنیادین مدّ نظر جهان هستی که در راستای استعدادمان است را شکوفا کند.

 من از شما و خودم خواهش می کنم ابتدا وارد قرارداد بشویم و مدتی مشغول دست و پنجه نرم کردن با خودمان باشیم تا بتوانیم بفهمیم آنانکه ساعت ها می توانند در فراغت فکری در سجده ی شکر گزاری بمانند به چه مشغولند و آن سجده های طولانی را کاری عبث و از سر مردم فریبی نبینیم و نشماریم.

  

مقام شور ( حس توانمندی)

مقام شور ، پایین ترین حس خوش آیند ناشی از عبور کردن از مراحل شکرگزاری عملی و تجربی و عملیاتی است و بالاترین احساس در نتیجه گیری از شکر گزاری دو پامینی تلقی می شود.

مثال قیف وارونه یادمان هست . به سراغ آن اگر برویم و آن مثال دندانساز تجربی و دندانپزشک حرفه ای را مورد عنایت دوباره قرار دهیم دقیقا به همین نتیجه ای می رسیم که در بالا نوشته ام.

 حس شور یا مقام شور آفرینی، برای انسان  در نتیجه ی تعامل با شکرگزاری های بی هدف راندابرنی یا دوپامینی به راحتی رخ می دهد و بلافاصله بعد از مدتی فروکش می کند و حس نا امیدی را دلیل می شود.

و در نتیجه برای استفاده از مراتب بعدی از شکر گزاری های بی هدف دوپامینی سرخوردگی بیشتری عاید ما می شود و بعد احساس می کنیم که این کتاب ((زرد)) است و آن چیزی نیست که بشود بر آن تکیه کرد و کلا عنصر حیاتبخش شکرگزاری به عنوان یک کلمه ی از کار افتاده به نظر مخاطب جلوه خواهد کرد.

 مقام ((شور)) همان لحظه ای است که می بینید نتایج کار دیروز شما که امیدی به نتیجه نداشتید کم کم به نتیجه نشسته است.

 فرض کنید برای اولین بار در مغازه ی مکانیکی که شما شاگرد آن هستید، بعد از مدتی فعالیت و شاگردی کردن،موفق شده اید واشر سر سیلندر یک خودرو نیاز به تعمیر را تعویض نمایید. به نظر شما چه حالی به شما دست می دهد زمانی که لبخند رضایت استاد کار خود را می بینید و صاحب خودرو هم به شما تحسین می گوید و انعام می دهد. این همان حس ((شور ))است که دوست دارید بار ها و بارها برایتان تکرار شود. ولی این حس باید برای شما کمرنگ و تکراری بشود و کم کم از بین برود تا دسترسی به احساسات بالاتر در مقامات شعف و بهت نیز رخ دهد.

می خواهم به شما بگویم شکر گزاری هدف مند که در راستای استعداد در حال شکوفایی رنگ و بو پیدا می کند، بعد از شور آفرینی می تواند ارزشهای احساسی میوه دار بیشتر و ارزشمند تری را باعث شود.

شما از امروز می توانید با عادت کردن به روند رضایت دائمی از شکر گزاری، روند رو به رشد ماهیت وجودی خودتان را به نظاره بنشینید و در عین حالی که می دانید عمرتان هر لحظه در حال تمام شدن است به شادی کردن بپردازید.

 

مقام شعف

حالا همان شاگرد مکانیک را متصور شوید بعد از اینکه توانست برای اولین بار در کنار استاد کار خود واشر سر سیلندر خودروی معیوب را تعویض کند حالا در خانه ی خودشان ماشین پدرش را تعمیر می کند. ابزار می خرد و آن ماشین را بجای تعمیر چند ساعته یک روزه به صورت کامل تعمیر می کند و برای تعمیر آن مقدار زیادی آچار و پیچ گوشتی و لوازم مورد نیازش را می خرد یا از پدرش هدیه می گیرد.

حالا یکی از همسایه ها هم که تلاش فرزند تازه کار را در حیاط خانه می بیند از انبار خود هر چه ابزار مکانیکی دارد را برای آورده تا کارش را راه بیندازد و مقداری از همان ابزار ها را هم به او هدیه می دهد تا لبخند پسر را تماشا چی باشد.

 خودرو تعمیر می شود.

بعد از تعمیر او با چند احساس شور آفرین روبرو می شود:

اول اینکه توانسته تشویق پدر و مادر و نگاه شور انگیز آنها را درک کند.

دوم توانسته نگاه شور انگیز مرد همسایه و شاید نفرات دیگری که شاهد کار او بودند را درک کند

سوم او مقدار زیادی ابزار و ملزومات تعمیر را به دست آورده که خودش هم نمی داند چگونه توانسته یک جعبه ابزار را پر از آچار های مختلف در اختیار داشته باشد و به مقام احساس شور دوباره نائل می شود.

و در آخر کیفیت کار تعمیر هم به خوبی نشان می دهد او به تنهایی توانسته تعمیر خودرو را انجام دهد بدون وجود نگاه ناظر و شوری دیگر نیز آفریده می شود.

 او بعد از درک این همه نگاه شور آفرین و احساس فوق العاده ی القا شده به حسی فوق العاده از توانمندی دست پیدا می کند که تا آن روز آن را تجربه نکرده است.

اینکه یک فعل توسط یک انسان بدون نگاه ناظر انسانی محقق شود شعف انگیز است و فاعل کار را به مقام ((شعف)) می رساند.

 نتیجه ی درک مقام شعف میوه ای تجربه شده است که دیگران قبلا توانسته اند مانند آن را بیافرینند.

بعد از این رویداد، این پسر می تواند کم کم به راه اندازی اولین مغازه ی مکانیکی اش نزدیک و نزدیک تر شود .

 مقام شعف برای انسان همیشه می تواند آفرینندگی های همسان اجتماعی را تکرار کند و این حس به مراتب ارزشمند تر و غرور انگیز تر از مقام شور به تنهایی است .

در شکر گزاری های کور، دسترسی به این مقام محال است. زیرا که فاعل شکر گزاری های کورِ دوپامینی تمام وقت خود را میان کاغذ و قلم و نوشتن شکر گزاری های تکراری سفارش شده به پیش برده است و نا خوداگاه تلاشی در راستای آفرینشی تکراری انجام نداده است. به همین دلیل است که باید از اقدام در مسیر شکر گزاری های دوپامینی اجتناب ورزید.

ورود to leave a comment