Skip to Content
مرکز ماساژ ماهور ماساژ درمانی و گرمابه ایرانی در غرب تهران
  • نرخ بسته ها
  • همکاران ما
  • مقالات
  • ساعات کاری
  • گالری
  • تماس با ما
  • 0
  • 0
  • ورود به سیستم
مرکز ماساژ ماهور ماساژ درمانی و گرمابه ایرانی در غرب تهران
  • 0
  • 0
    • نرخ بسته ها
    • همکاران ما
    • مقالات
    • ساعات کاری
    • گالری
    • تماس با ما
  • ورود به سیستم
سه‌شنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۹:۰۲

داستان فلسفی یوحنا و جمشید

ظاهرا قرار است این نوشتار در پروژه ای خاص منتشر شود.
  • کشکول
  • داستان فلسفی یوحنا و جمشید
  • 1405/02/14 توسط
    داستان فلسفی یوحنا و جمشید
    قاسم منهی


    یوحنا گفت:

    به کدامین درود باید بدرود گفت:

    جمشید گفت:

    هیچ درودی در کار نیست برای بدرود گفتن. و هیچ بدرودی نیست برای درودی دوباره.

    درود گفتن یکبار اتفاق افتاده و بدرود هم یکبار و برای شنیدن درودی دوباره به اندازه ی گذر زمان بر ما خلائق راه مانده. 

    من هیچ درودی را ندرویدم ( یعنی درو نکردم) و هیچ بدرودی را همینطور. سامانه های نیاز ما همه درگیر داد و ستدی هستند که فکر می کنند خِیر است درحالی که کاملا خِیر است به نفع کامروایی. 

    هیچ کامروایی در این مدت تا شنیدن بدرود آخر محقق نشود و هیچ کلامی به مستضعف امید ندهد بجز بدرود و درودی دوباره که آن عین خیر است.

    یوحنا گفت:

    تو این کلام را از کجا می آوری که همیشه پاسخی درخور در میان کشکولت داری جمشید؟

    جمشید گفت:

    این کشکول مددی است از امداد گر بزرگ که یکی این گوشه از بینهایت گوشه ی جهان دادِ مدد خواهی بزند و به لاجرم های خفته در میان خونابه های بیداد انسان به تقلا برخیزد و خاموش شود. این کشکول از همانجا آمده است.

    یوحنا گفت:

    به لطف کدامین اراده این چنین سر رشته ی کلام را به بازی خرد در آمیخته ای که لذت از شنیدن تمام نشود و حظّ پایان نیابد.

    جمشید گفت:

     تا زمانی که داد سخن را به لذت و حظّ، تراز می کنی درد را با خود همراه کرده ای که در این وادی هیچ حظّ و لذّتی نیست مگر به دم جان دادن و دل سپردن به یاغی باقی.

     

    14050201

    مسخ

    یوحنا نگاهی به جمشید انداخت حال امروز او با حال دیروزش تفاوتی نکرده است. او بی درنگ پرسید:

    هیچ نشانه ای از تغییر احوالات تو نیافته ام در حالی که از دیروز تا امروز ده ها متغیر حادث شده و آسمان و چرخ و گردون چرخیده ؟

    جمشید گفت:

    مَسخ شدگی در خود دلیل آن است. 

    یکی می داند که مَسخ شده است و یکی نمی داند. آنکه می داند فقط به سکوت می گذارند ایام را تا خورشیدِ مسخ از کسوف وجودش بگذرد و رهایی حادث شود و آنکه مسخ شدگی را نشناسد به تضرّع (گریه) بپردازد و جای سر به ته رود و ناله به سر رسد و متغیرحادث شود و بماند.

    یوحنا گفت :

     جمشید به حق قسم  که سخنانت عین حقیقت است.

    جمشید گفت:

    عین هنر است که بدانی و نکنی و عین بی خردی است که ندانی و بکنی و همه در همین خردمندی و نابخردی خلاصه می شود.شناخت خود و خویشتن در هر شرایطی می تواند انسان را در مواقعی که باید حرکت کند به بی حرکتی وادار نماید تا موج از سر بگذرد و آرامش جسم و جان پدید آید به سکوت.

     من اگر چیزی اضافه از خواسته، می گویم و تو می شنوی، مطلبی است که واگویه ی درونی مرا رسوا می کند و من اختیاری در پوشاندنش نداشته ام.

    یوحنا گفت:

    آنچه از تو می شنوم پاسخی است به دلجویی لذت طلبانه ی درخواست های من و آنچه که تو جواب می دهی ناله ای از تلاطم امواج درونت که گاهی قطراتی از آب آن بیرون تو می پاشد و رطوبتش ما را هم به نوازش میهمان می کند.

    اکنون تو را آنقدر ناخوش در احوالاتت یافته ام که دیگر نمی خواهم نه چیزی بپرسم و نه چیزی بخواهم

    جمشید گفت:

     تو تا همین امروز که سالهای سال است هم نشین منی هرگز نه از من چیزی پرسیده ای و نه چیزی خواسته ای . هر چه رخ داد جریان جزر و مد دریا بوده که فراز و نشیب ساخته است و حیات به دریا بخشیده است.

    وجودت نعمت است و سکوتت عین کمال و سخنت مانند دُرّ در دل مروارید ارزشمند . حیای تو برای من شرف است و حرکات تو مانند رقص فانوس دریایی در دل دریاها برای من نور امید می آفریند.

     من هیچ خواسته ای از هیچ ماهیتی ندارم بجز شکوهندگی و رقصیدن به سَما در برابر نگاه خودش و نه نگاه من.

     هر چه هست مبارکی و میمنت است و هر چه نیست خیر و برکت است و پارسایی تن.

    یوحنا گفت:

    دریغ از مسخ شدگی که آتشی در زیر خاکستر است که نای برخاستن از دل خویش را ندارد و من اکنون تو را اینگونه می بینم و اینگونه یافته ام.

    جمشید گفت:

    لذتی ناچارانه است و من تمکین می کنم به آن.

    چرا که قبلا به ناچاری تنفس کردن را پذیرفته ام و آب نوشیدن را و غذا خوردن را هم همچنین.

    آنکه پذیرفت ضربان قلبش را به همه ی ناچاری ها باید گردن بنهد و تمکین کند به سکوت؛ و دم نزد که این عین صواب است.

    و اگر تمکین رخ ندهد به یغما رفتگی را تجربه خواهد نمود به درد و غم.

    یوحنا گفت:

    با دیدن قفسه ی سینه ات حس کردم کلامی را در میان نای جانت خفه کرده ای و نگذاشتی ترواشات آن به بیرون بریزد و روح نوازیِ نا خواسته ات را بر من عرضه داری.

    جمشید گفت:

    -        آری این چنین بود می خواستم دریغا دریغا را فریاد بزنم ولی از میانه ی راه سینه کلامم به درون برگشت و ترجیح دادم که فریاد فغان را در میان اندرونی قلبم خفه کنم که این عین صواب است هم برای من و هم برای تو.

     که اگر میان جان من باشد در نتیجه ی انباشت آن، می تواند فردا یا فرداهایی دیگر این دریغا به گردابه ای از خون ریخته نشده تبدیل شود و اسرار بشکافد و چه اگر اسرار شکفته شود بهتر از هزار دریغ به فنارفته برای من و تو و اگر بیرون بجهد این فغان دریغا گفتن من؛ و تو شنونده ی آن شوی، بعد از ساعتی آن را فراموش خواهی کرد مانند همه ی فراموش شدگان و آنچه از من بیهوده به در آید به نسی انسان، بیهوده به اتلاف، هدر خواهد رفت و همان به که در من و در میان نای من بماند تا دوباره جان بگیرد و هزاران دریغا دریغا گفتن را به دور خود جمع کند تا آتش بیفروزد و اسرار نیمه شبان را رسوا سازد و حظّ بیافریند برای اهل خرد که دلیل یافته اند برای ادامه ی کشیدن نفس بعدی.

    یوحنا گفت :

    -        اگر همه می توانستند چون تو بیندیشند و چون تو داد سخن کنند دنیا گلستان می شد.

    جمشید گفت:

    -        خاک بر سر من که اگر لحظه ای به این سبک دردمندی خویش ببالم. میان زخم جان من با زخم جان دیگری هیچ تفاوت نیست و میان جهانبینی من و جهانبینی دیگری همچنین که اساس و ریشه ی همه خردمندی ها در نان است و چشم امید به دستان کشاورزی که از دل خاک جان به دنیا می آورد. من هرگز نه بالیدنی به چنین نگاهی را می خواهم و نه می پسندم و ای کاش من هم مانند روستایی کشاورز که گندم میکارد می توانستم گندم بکارم و چون او به خوابی فرو روم که ظاهرا به جهل خوابیدن است ولی خالق بهتر می داند که خواب بعد از کاشت و داشت و برداشت گندم و نان عین مسرت جان و شیوایی کلام است چه فلاح زمین این موضوع را بداند و چه نداند.

     

    یوحنا گفت:

    -        اوقات تو را تلخ کردم به نادانی خودم . همان به که به سکوت گذر ایام را سپری کنم و خلاص شوم

    جمشید گفت:

    -        اینکه بتوان در همه حال مراقبت کرد از نفس اوج گیرنده عین هنر زیستن است. در دنیا هیچ مخلوقی نیست که کمتر از جمشید و یوحنا بی ارزد. همه ارزشمند تر از من و تو هستند به نگاه من و تو و خالق است که به تراز خود می سنجد به را از بهتر. تا زمانی که حس من و تو بر این است که کهتر از همه ی مخلوقاتیم، دنیا به کامروایی ما را در مسیر حقیقت امروزمان همنوا می شود و اگر فقط در لحظه ای، دیگری را پست تر از خود بیابیم در مقابل نگاهمان، کارمان برای همیشه تمام است و به دادسرای الهی گرفتار خواهیم شد.

    یوحنا گفت :

    من سکوت می کنم که کلام تو عین صواب است و جانمایه ی جان که هیچ پلیدی بر مادون حیاتی که تو برای خودت یافته ای راه ندارد.

    ورود برای گذاشتن نظر

    مرکز ماساژ شبانه روزی و حمام ترکی ماهور 

    وقتی یک تیم قدرتمند از مردان و زنان متخصص با عزتمندی کامل در یک مرکز ماساژ حضور داشته باشند؛ بیست و چهار ساعت شبانه روز برای فعالیت آنها کم است. و اینگونه شد که ما مجبور شدیم به ارائه ی خدمت شبانه روزی بپردازیم

    به راحتی شما می توانید نظر خود را در گوگل مپ مجموعه ثبت کنید و نظر سایر عزیزانی که به این مرکز مراجعه کرده اند را ببینید.

    ما پاسخ گوی شما هستیم در همه ی ساعات.

    رزرو آنلاین شما بعد از پرداخت و بیعانه ی شما هرگز از بین نمی رود و اندوخته ی شما نزدما به امانت میماند تا لحظه ی ارائه ی خدمت.

    حتی اگر نتوانسته باشید در زمان تعیین شده نزد ما حاضر بشوید به هر دلیلی.


    گالری      همکاران ما      رزرو آنلاین  

    تماس با ما    ساعات کاری   مقالات 

    قاسم منهی

    • 02144709438
    • ghmonhi@gmail.com

    ما یک تیم از افراد پرشور هستیم که هدفشان بهبود زندگی همه از طریق ارائه ی ماساژ بهبود یابی و خدمات گرمابه و حمام ترکی به سبکی اصیل و عمیق است. ما بسته های فوق‌العاده‌ای از ترکیب  ماساژ و حمام ترکی  برای رفع خستگی روحی و جسمی شما آماده کرده ایم. بسته های آماده ی ارائه ی ما  برای زن و مرد و پیر و جوان که تمایل به بهینه‌سازی عملکرد جسمی و ذهنی خود دارند، طراحی شده‌ اند. 

    ارتباط با مدیر

    نشانی ما :
     ماهور مرکز ماساژ شبانه روزی و حمام ترکی غرب تهران

    واقع در چیتگر منطقه ی 22 شهرک گلستان (راه آهن) بلوار امیر کبیر پلاک سیصد


    لوگو مرکز ماساژ ماهور
    کپی رایت © ماهور
    قدرت گرفته از اودو - شماره ۱ تجارت الکترونیکی متن باز