از روز اول که آمدیم و ماندیم مشغول بهره مندی از نعمات عادی شده ای هستیم که به مصرف آن عادت کرده ایم.
و چه می شود بعد از هر وعده مصرف غذا از این دنیا احساس کنیم که به اندازه ی یک وعده به این دنیا بدکاریم.
و چه کسی می داند که در برابر یک وعده ی غذایی چه مقدار از چه کاری را باید به سر انجام برسانیم؟
گاهی اوقات دقیقا مساله همین است که در بالا نوشته شده است.
انسان در گذر زمان و با حرکت در میان لایه های تاریخ نوشته شده و نوشته نشده دچار افت و خیز های بزرگ نموداری در نوسان حیات خودش بوده و این جریان نوسانی همچنان ادامه دارد.
از جمله ی این نوسانها در عصر معاصر جریانات جنگ ها و بیماریهای همه گیر و قحطی ها بوده است.
آیا تا به حال فکر کرده ایم که در آن دوران که شاید هفته ای یک بار یک نفر می توانست اندکی غذا بخورد چقدر کار کرده است؟
آیا تا بحال شده است که فکر کنیم آنهایی که از این نشیب سخت گذشته اند تاوان چه بخش از اندیشه ی انسان و گرفتاری فکری او را پرداخت کرده اند؟
آیا امروز که ما می توانیم روزهانه سه وعده ی نرمال و دهها وعده ی غیر نرمال مصرف کنیم نتیجه ی چه نوع اندیشه و عملکردی فکری است که این موضوع را در عصر حاضر باعث شده است؟
اگر به دقت به همه ی این زوایا بنگریم متوجه می شویم نتیجه ی اندیشه ی آینده ی نگر بشر همیشه موجب آفرینش فراوانی های بیشتر شده است. اگر به ویترین مغازه های امروز بنگریم و آنها را با گذشته ی نه چندان دور مقایسه کنیم متوجه می شویم حق انتخاب ما در انتخاب محصولات تولید شده اینقدر زیاد شده است که انسان ها برای اینکه جنسشان فروخته شود مجبور شدند به تبلیغات محصولات خود بپردازند ولی در گذشته اصلا اینگونه نبوده است و همه به اندازه ی نیازشان و نه رفاه و تجملتشان از یک نوع محصول استفاده می کرده اند.
من اصلا در مورد عوارض این نوع حق انتخاب در پروژه ی مصرف گرایی انسان و اسراف های او بی خبرم و در تاریخ هم نمونه هایی از این نوع مصرف گرایی در برابر انسان قرار نگرفته است ولی با توجه به شواهد و قرائن که همه دوست دارند به راحتی پول دربیاورند و به ادامه ی حیات بپردازند احساس می کنم کم کم موضوع سلامت محور بودن محصولات تولیدی جای خود را به فراوان بودن بدهند و موضوع سلامتی کم کم از رده ی بالای استاندارد های غذایی به شکل نامحسوس حذف شود. و بر اساس همین شواهد به نظر می رسد که مشاغل تولیدی کم کم با مشکل روبرو شوند زیرا که نمودار های بورسی می توانند در آمد زا باشند برای اندیشه ای که بازی این نمودار ها را یاد گرفته است.
خلاصه با تنبلی ناخوداگاه رخ داده و پیشرفت علوم و بهره مندی از هوش مصنوعی احساس می کنم این جمعیت برای خودخواهی کردن در این دنیا زیاد است و از طرفی هم این تعداد از انسان برای مصرف محصولات کم. و از سویی دیگر با مکانیزه شده فعالیت های تولیدی نیاز به نیروی کار انسانی هم کم می شود .
همه ی این دلایل به من می گوید که در روزها و دهه های پیش رو جمعیت دنیا به یکباره کاهش پیدا خواهد کرد و به یکباره همه اجاق خودشان را کور می کنند زیرا که این داده ها همه و همه به صورت ناخوداگاه در وجود همه ی انسان ها وجود دارد.
کاهش و کنترل تعداد آدمی در آینده ی نزدیک کاملا وابسته بهتخصص می شود. احساس می کنم در آمد زایی با نمودار های بورسی و نوسان گیری کم کم از میان برود و بهره وری ها از نوعی دیگر برای انسان عاید شود و بساط جنگ ها هم به زودی به پایان برسد. و انسان در سرخوردگی به پرداخت تاوان این روزها مصرف گرایی اش مشغول خواهد شد تا برهه ای از سختی و مشقت و درد های روانی از او بگذرد و دوباره دوره ی خود شکوفایی پدید آید.
به هر حال امروز این موضوع از ذهن من گذشته است و چاره ای ندیدن بجز نوشتن آن.
من نمی دانم ما انسانها چقدر میتوانیم بدون چشم داشت همدیگر را دوست بداریم وبرای این دوست داشتن بها پرداخت نماییم ولی اینطور که به نظر می رسد این دست بخشش های دوستانه نیاز مند گذر زمان بیشتری است تا فرهیختگی بعد از نادانی دوباره به دامن انسانیت بازگردد.
این را باید بدانیم ما ناخوداگاهدر دوران غیر صنعتی انسانهای بهتری بودیم زیرا رنگ های قابل اعتماد در آن دوران تعدادشان کم بود ولی بسیار پررنگ بودند ولی امروز طیف های رنگی به میلونها رنگ رسیده است و همه هم کمرنگ و بی تاثیر.
با این اوصاف برای آینده ی قابل پیشبینی فقط باید به نسخه ی رهایی از رخوت در مسیر رشد استعداد فردی پرداخت. کارخانه های صنعتی که حضور انسان را کمرنگ کرده اند را برای مدتی تعطیل نمود و از تولیداتی بهره جست که توسط اندیسه و هنر دست انسان ها آ،ریده شده باشند هر چند بهایی گرانتر داشته باشند و این سرنوشت انسان است که به دوران هنر های دستی برود تا خودش را بتواند نجات دهد و شادمانانه به نوشیدن یک نوع چای بپردازد و یک نوع قهوه در مسیرش باشد و یک نوع سیگار را بکشد و همه ی این یک نوع بودن ها است که کمک می کند انسان از این مرحله بگذرد.
امیدوارم همه ی ماهیت بشر بتواند از یکان های زندگی روزمره اش بهره ببرد و به زیبایی درونی خدادادی اش نزدیک تر شود که هر چه در این دنیا تنوع بیشتر می شود لذت های دوپامینی شیطان محور بیشتر می شود.
این نقد از جامعه ی امروز بماند به یادگار که شاید در صده های بعدی مسیر ره گشای انسانیت باشد.
ما که نیستیم شما شاد باشید
بااحترام
قاسم منهی